
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (3)
41میگویی. دارید میگویید دیگر، صاف دارید همهتان میگویید كه من دارم تهمت میزنم، خب آن یك حرف دیگر است، بالاخره ما گفتیم، از دهانمان پرید، از دهانمان پرید دیگر، حالا بگو دروغ میگوید! باشد! مثل همه دروغهایی كه داریم میگوییم تا حالا، این دروغ هم رویش!
یادت میآید كه از این ریشت اشك چشمت میریخت و میگفتی شما را به روح پدرت قسم، كه پشت این برادرت را رها نكن، خالی نكن، كه اگر تو خالی كنی دیگران ...
چه شد این حرفها؟ آیا تو به حرفهای آن موقع خودت پایدار بودی؟ یا در من تغییر دیدی و آن تغییری كه در من دیدی چه بود؟ من كه تغییری نكردم. من كه الآن همان هستم، همان شخص آن روز ظهرِ خورشتِ بِه كه جلویم گذاشتی، همانم! همان! و سیصد درجه هم تازه در مبانی خودم و در افكار خودم متصلّبتر هم شدهام، من كه تغییر نكردهام عزیز من، تو چرا تغییر كردی؟ آیا تو الآن اگر بخواهی به خودت نگاه كنی، همان حال آن روز ظهرت را میبینی؟ فكر كن! برو فكر كن! آیا همان حال آن روز ظهرت الآن هم در تو هست؟! اگر میخواهی حرف بزنی، بلند شو بیا منزل، من درب منزلم باز است، من درب خانهام را به روی كسی نبستهام.
و اگر دیدی نه، نمیتوانی، پای آمدن را نداری، باید ببینی چرا نمیتوانی؟ تو پیش بزرگان سالهای سال بودیها! بزرگان حرف زدند، با زن و بچهات حرف زدند. یادت رفته میآمدی با زن و بچهات پیش پدرمان، و دیوان حافظی كه شب تفأل میگرفتی، فردا ایشان آن تفأل را به شما میگفتند؟ باز هم بگویم؟ یادت رفته؟ این موقعیتها را چرا به این راحتی از دست دادی؟
خب علیكلّحال به خدا پناه ببریم، چرا برویم از این و آن بگوییم؟ بیاییم سراغ خودمان دیگر، خودمان. اینها همهاش آقا عبرت است. فقط خواستم بگویم این كه بزرگان میفرمودند باید به فهم اضافه كنیم، باید مواظب باشیم، به خاطر همین است.
