
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
39خیلی خب، حالا سوال میكنم اگر من نسبت به یك شخص یك دید خیلی بالایی داشته باشم، كه این ولی خدا و عارف كامل و اصلا از جبرئیل هم بالاتر است و فلان، بسیار خب، یكسال بعد، شش ماه بعد میفهمم عجب! بنده در این تشخیص اشتباه كردهام، آیا شرعا بر من واجب نیست كه بیایم و اعلام كنم ایها الناس آن مطلبی را كه بنده گفتهام صحیح نبوده و مسئله چیز دیگری است؟ آیا شرعا بر من واجب است یا نه؟ از شما سوال میكنم اینجا، دیگر خیال نمیكنم چیزی باشد كه كسی بتواند آن را انكار كند. درست شد؟ بسیار خب این مربوط به این قضیه اول.
حالا مرتبه دوم قضيه را مىگويم و آن اين است كه من اشتباه نكردم، بنده اشتباه نكردم، مسئله چه بوده؟ این مهم است! در آن وقتی كه مرحوم آقا از دنیا رفتند من یك نظر مثبتی نسبت به اخوی داشتم، الان هم میگویم داشتم، همین الان هم میگویم بله داشتم، ایشان هم نسبت به من نظر مثبتی داشت و دلیل این مسئله هم این است كه در همان اوان به اتفاق چند نفر از دوستان به یكی از شهرستانها رفته بودیم، دو سه روزی، من و ایشان در یك اتاق هتل بودیم و بقیه دوستان هم در یك سوئیت بودند، هفت هشت نفر در آنجا بودند. من و ایشان در یك اتاق به اصطلاح دو تخته، شب با هم بودیم، آنموقع يكى از دوستان ما مرحوم سالم خدا رحمتش كند، ايشان مريض بود و ديگر در شرف فوت بود، خدا بيامرزدش، صحبتى كه آن شب ايشان به من كردند اين بود كه آسيد محسن من نگرانم (قسم مىخورم، قسم جلاله) من نگرانم كه امشب من از دنيا بروم و آن سوءظنى كه ايشان نسبت به تو در ميان رفقا انداخته است باعث بشود كه افراد ديگر به تو مراجعه نكنند. (عين عبارت ايشان است) و ايشان الان به هر كيفيتى كه شده است بايد [تدارك كند.]
