
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 10 شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهر قزوین پیرامون سوالات و اشکالات وارده در رابطه با وصایت مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
توضیحات:
بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در تاریخ 10 شوال المکرم سال 1434 هجری قمری در شهر قزوین پیرامون سوالات و اشکالات وارده در رابطه با وصایت مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه
افشاء نفاق و اعلام مباهله نسبت به مدعیان دروغین (1)
29آن موقع میخواستیم آن مجلس شب چهارم را برگزار كنیم من و اخوی آمدیم كه برویم آن حیاط كنار، من رو كردم به ایشان و گفتم شما چه میخواهید بگویید؟ در مجلس چه میخواهید بگوید؟ ایشان گفت كه یك مسائلی اتفاق افتاده و عجیب است! عجیب است! من تعجب كردم كه چه اتفاقی افتاده؟ در عرض این سه روز از فوت مرحوم آقا كه من خبر ندارم. ما اعتمادمان به ایشان همان بوده كه در زمان مرحوم آقا بوده تفاوتی نكرده.
ايشان گفت فلان كس مكاشفه كرده در حرم، بالاى قبر مرحوم آقا، كه ايشان فرمودهاند برو به آسيد محمد صادق وصايت را پيشنهاد بكن و اگر نپذيرفت الحاح كن!! (الحاح هم فرمودند) برو الحاح بكن!! ببینید كار ما به دست چه خاله زنكهایی افتاده بود؟ الحاح بكن! مگر خود مرحوم آقا زبان نداشتند كه بیاید به خود ایشان بگوید؟ چرا باید تو را بفرستد؟ تویی كه معلوم شد مكاشفاتت دروغ است، مُچت باز شد. (كه من در جلد دوم اسرار ملكوت آوردم، فتنهگر این بود)
برو به آسید محمد صادق بگو (اینها را من جایی نگفتهام) و به آسید محمد صادق الحاح كن! خب خود مرحوم آقا میآمد و به ایشان میگفت، این كه ولی خدا هست و وصی است ایشان به مرحومآقا نزدیكتر است یا تو؟ میگویند خواب بعضیها چپ است! نمیدانم، لابد مكاشفات هم چپ در میآید! وقتی خواب چپ باشد مكاشفات چپ هم میشود.
گفتم كه آقاى اخوى (واللَه قسم مىخورم) آيا شما به مطلب ايشان معتقد هستيد يا نه؟ تا گفتم رفت توى فكر، فكر كرد، گفت نمىتوانم بگويم كه معتقدم! گفتم هان! حواست باشد، حواست باشد كه اينجا سربزنگاه است. نگفتم كه اين دروغ است، ولى اين را گفتم كه چرا خود آقا سراغ شما نيامدند؟
ولی این را میدانم در آن شب كه ما صحبت كردیم انسجامی را كه در آن شب در آنجا اتفاق افتاد آن انسجام مورد رضای خدا بود، این را بنده الان میدانم و الان هم اعتراف میكنم، منتهی بنده به ایشان گفتم كه آقا من پشت سر شما هستم تا وقتی كه شما من را داشته باشید. حالا فهمیدید سرّ مسئله چه بود؟ و ایشان به من التزام داد كه من غیر از شما كسی را ندارم. اين را هم قسم مىخورم. گفتم روى تك تك حرفهايم مباهله مىكنم، مباهله مىكنم، وضو مىگيريم و نماز مىخوانم و طبق مباهله انجام مىدهيم. بسيار خب كسى كه ريگى به كفشش نيست بفرما، بسيار خب بيايد.
