
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
حقیقت ابتهاج عرفانی در عاشورا و اطاعت تربیتی از ولیّ الهی
ذکر برخی شبهات و پاسخ به آن در رابطه با کتاب روح مجرد
4اشارهای به جایگاه علامه طهرانی
علامه طهرانی، عالمی بیبدیل در حوزه نجف
اولاً مرحوم پدر ما وقتی که در حوزه بودند، اوّل عالم نجف بودند که رو دست نداشتند. خود ایشان این[مطلب] را به بنده فرمودند:
یک روز به مرحوم آقای خویی که بین ما صحبت میشود، گفتم در هر مسئلهای به انتخاب خود شما با یک هفته فرصت بیایید و با هم بحث کنیم ببینیم کدامیک بر دیگری غالب میشویم!
و این حرفی بود که ایشان به مرحوم آقای خویی گفته بودند و خود علمای نجف معتقد بودند بر اینکه اگر آقا سیّد محمدحسین در نجف بماند مرجعیت به ایشان اختصاص پیدا خواهد کرد! و بعضی از افرادی که این مطلب را شاهد بودند، هنوز در قید حیات هستند، و این مطلب در آنجا متداول بوده است. شخصیت ایشان، شخصیتی نبوده که فقط به عنوان یک عالم عادی مطرح باشند.
علامه طهرانی در کلام بزرگان
ما یک وقتی در طهران منزل آقای مناقبی1 ـ خدا رحمت کند ـ داماد مرحوم علاّمه طباطبائی رفته بودیم. مرحوم علاّمه و عدهای هم آنجا حضور داشتند. در آن موقع مذاکرات مجلس خبرگان بود و راجع به [این موضوع] صحبت میکردند که کلمه «مذهب حقه» را بردارند یا برندارند؛ چنین صحبتهایی آن موقع مطرح بود و همه نگران بودند. در این موقع شخصی از علما و خطبای عراق که ظاهراً مرحوم آقا میفرمودند: «در زمان شاه از رادیوی بغداد علیه شاه و رژیم سخنرانی داشت» ـ ایشان سیدی بود خطیب و مورد توجه همه ـ یکدفعه به همه آنهایی که آنجا بودند، رو کرد و گفت:
آقایان برای چه شما اینقدر نگران هستید؟ ما یک بَطَل داریم! (رو کرد به مرحوم آقا) ما یک بطل داریم که از عهده همه اینهایی که هستند برمیآید!2
(بطل یعنی پهلوان) مرحوم آقا و همینطور علاّمه طباطبائی هم سرشان را پایین انداختند، گفت: «ما یک بطل در اینجا داریم!» خلاصه ایشان چنین شخصیتی بود.
مرحوم آیةالله آقا سید احمد خوانساری در یکی از ملاقاتهایی که بنده با ایشان داشتم (به منزل ایشان رفته بودم) به خود بنده فرمودند: «پدر شما از مفاخر عالم تشیّع است!» عبارت مرحوم آیةالله خوانساری در اینجا این بود. خلاصه ایشان چنین شخصیتی بودند.
- محمد مناقبی نوایی مشهور به حاج واعظ نوایی از خطبای تهران و از نوادگان ابن شهرآشوب و داماد محمدحسین طباطبایی مفسر قرآن و نویسنده تفسیر المیزان بود.(محقق).
- سیره صالحان ص 411.
