
شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر علیه السّلام (2)
و جایگاه نماز جمعه و حج در اسلام
شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر علیه السّلام (2)
5و این همان نماز جمعهای میشود که ما در روایات داریم که:
کسی که بیاید این نماز جمعه، این است، به هر قدمی که بردارد به عددش چقدر از گناهانش محو میشود!1
کسی که از نماز جمعه برگردد، مثلاینکه از مادر متولد شده!2
اصلاً چیزهای عجیبی که راجع به این مسئله آمده.3 البته مقداریش را ما در همین ـ البته نه همهاش را، ولی تا حدودی ـ در همین رساله بیان کردهایم.4 راجع به اینکه خطیب چه خصوصیّاتی باید داشته باشد؟ خطیبِ عادل، با تقوا، انتساب به جایی نداشته باشد، انتساب به ـ فرض بکنید که ـ حکّام ظَلَمه نداشته باشد، انتساب به بعضی از امور دنیوی، فلان، فلان آقا، فلان آقا: «این را اگر بگویم به فلان آقا برمیخورد، این را بگویم به فلان کس برمیخورد! لذا این را نگویم، آن را نگویم!» نه، اینجور نباید باشد.5 توجه میکنید؟!
این نماز جمعه، همهاش نماز جمعهای [است] که وقتی تمام میشود، آدم میگوید: «آه! چرا زود تمام شد؟! چرا زود تمام شد؟!» مدام دنبال این [است] که بعد دوباره یک جمعهای بیاید و خودش را باید آماده بکند، غسل کند، عِطر بزند و ... اینها حساب دارد، همۀ اینها حساب دارد، روی تکتک اینها حساب باز کردهاند.
اهمیت مسئلۀ حج نزد ائمه علیهم السّلام
توضیح دعای «...أن تَکتُبَنی مِن حُجّاجِ بَیتِکَ الحَرامِ»
من همین پریشب بود داشتم این، دعا میخواندم، دعای در شبهای قدر، [طبقۀ] بالا بودم که... . حضرت در امشب میفرماید: « اللَهمّ [اجْعَلْ] فیما تَقضِی و تُقَدِّرُ مِنَ الأمرِ المَحتومِ و [فیما تَفْرُقُ مِنَ] الأمرِ الحَکیمِ» بعد حضرت میفرماید: «أن تَکتُبَنی مِن حُجّاجِ بَیتِکَ الحَرامِ، [المَبرورِ حجُّهُم]، المَشکورِ سعیُهم، [المَغفورِ ذُنوبُهُم، المُکَفَّرِ عَنهُم سَیِّئاتُهُم]!»6
من میگویم چه داستانی در قضیۀ مکه است که امام در شب قدر از خدا تقاضا میکند که حجّ بیتاللَه را نصیب من کن؟! خب این شب قدر است؛ یعنی دعایی است که برای شب قدر است. این قضیه و مسئلۀ حج چیست که اینقدر [حضرت به آن توجه دارند]؟! امام علیه السّلام اولمسئلهای که مطرح میکند، حج است؛ بعد میگوید که مثلاً: «رزق را چه کن و دعاها را مستجاب کن و...» ولی اولین مطلبی که حضرت روی آن دست میگذارند، حج بیتاللَهالحرام است. آخر در این حج چه دیدند؟! همین چیزی که ما دیدیم؟! که آن شخص ـ اسمش را نمیبرم ـ در یک مجلسی، در سنّ نودسالگی، وقتی دارد میمیرد، افتخار میکند: «من در این مدت مستطیع نشدم که حج بجا بیاورم!»7 چه کسی؟ یک عالم و یک فقیه، مثلاً! آدم میتواند به او فقیه بگوید؟! فقیه یعنی کسی که فقه [به جانش نشسته باشد]! آیا این تا حالا این دعای شب قدر را نخوانده است؟! هر سال که حدّاقل سه دفعه شب قدر و این دعا را داریم؛ البته در جای دیگر هم میشود آن را خواند. پس او چه برداشتی از حج دارد که تازه افتخار میکند: «ما مثلاً خیلی زاهد و عابد هستیم و پول جمع نکردیم که به مکه برویم!» و حالا با افتخار میگوید: «ما دیگر توفیق پیدا نکردیم و مستطیع نشدیم!» کسی که هزار تا مرید دارد و هر کدام از آنها دستش را بگیرند، او را میبرند و...! امّا با این دید دارد نگاه میکند.
- رجوع شود به الأمالی، شیخ صدوق، ص 366؛ الاختصاص، ص 40.
- رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 427.
- رجوع شود به وسائل الشیعة، ج 7، ص 295 ـ 302.
- صلاة الجمعة، ص 45 ـ 55.
- رجوع شود به صلاة الجمعة، ص 32 ـ 37.
- الإقبال، ج 1، ص 348. ترجمه:
«بارإلها، قرار بده در آنچه به امر حتمیات حکم میکنی و مقدّر مینمایی، و در آنچه از امر محکم و ثابتت در شب قدر به قضای تفصیلی میرسانی، از حکم ثابتی که بازگشت نپذیرد و تغییر نکند؛ که مرا امسال از حاجیانِ خانۀ محترم خود بنویسی؛ آنان که حجّشان پذیرفته و سَعیِشان مورد رضایت توست، و گناهانشان را بخشیده و زشتیهایشان را پوشیده و محو نمودهای.» (محقق) - جامع فضل و فضیلت، ص ١١٠ و ١١١.
