
شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر علیه السّلام (1)
امام عصر، یگانه مصداق علی و حسین زمان
شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر علیه السّلام (1)
5[خطاب به آقای اشکوری]: الآن در قید حیاتاند؟
[آقای اشکوری]: فوت کردهاند.
[استاد]: دوتا برادر بودند.
[آقای اشکوری]: بله، هر دو فوت کردند.
[استاد]: هر دو فوت کردند؟ مثلاینکه همین که مشهد بودند.
[آقای اشکوری]: بله.1
ایشان آمدند، در را باز کردیم، یکدفعه چشمشان به ما و آقا افتاد: «به! آسید محمدحسین، فلان، چیز و اینها!» بعد معلوم شد این مثلاینکه آدرس را اشتباه آمده، میخواسته به دیدن کسی دیگر برود، حالا نبوده آن، فلان، آن کارمند و خادم هتل هم آقا را بهجای او مثلاینکه اشتباه معرفی کرده [و او هم] آمده درِ [اطاق ما را] زده و... همینطور. گفت: «من خیال میکردم فلان!» علیٰکلّحال آمد تُو، آمد تُو و تقریباً مجلس... مجلس خوشمزهای هم بود.
در بین صحبتهایی که میکرد، میگفت: «ما که...» مثلاً میگفت:
ما نجف بودیم، خلاصه پیش حاجآقا روحالله (آقای خمینی) و آشیخ نصرالله خلخالی (که نمیدانم فوت کرده یا نه) او هم بود. آنجا صحبت این شد که: «آیا امام میتواند زن انسان را طلاق بدهد یا نمیتواند؟» حاجآقا نصرالله گفت: «آقا، حاجی مَش فلان دوغفروش هم یکهمچنین حرفی نمیزند!» (یک دوغفروشی بوده عرب، سر کوچهشان) بعد میگفت: «آن دوغفروش هم یکهمچنین چیزی نمیگوید!» دیگر خندیدند بقیه و فلان و این حرفها.2
دیگر حالا ما همینطور [با] تعجب نگاهش میکردیم، یعنی خودش هم قبول داشت و فلان. بعد که رفت، گفتم: «آقاجان، این حرفها چیست اینها میزنند؟» گفتند:
آسید محسن، اینها اصلاً چه فهمی از دین دارند؟! چه فهمی از دین دارند که: «دوغفروش فلان هم مثلاً یکهمچنین چیزی نمیگوید، حالا فلان!»
البته حالا دیگر اینجا باب زیاد است و کمکم یک مسائل فقهی راه پیدا میکند و مسئله خیلی دقیق و این چیزها میشود. ما یک دفعه در قم که بودیم، در همان سالی که مرحوم آقا ما را فرستادند قم که ـ خلاصه من که خود مایل نبودم ولی از ما تقاضا شد که ماه رمضان را ما صحبت کنیم ـ ما هم که شروع کردیم به صحبت، همین شرح تقریباً دعای ابیحمزه بود و وارد این بحث شدیم که کمکم: «امام بر همۀ اسرار وجودی ما اطلاع دارد و فلان است و اشراف دارد» و بعد شروع کردیم حالا قضیۀ شرعیاش چه میشود و کمکم داشتیم...؛ هنوز چیزی باز نکرده بودیم [که] آقا بازنکرده سر و صدا برخاست از یمین و یسار و خَلف و قدّام! و ما هم حرفی که زدیم تا اینجایش دیگر جلوتر نرفتیم، خدا رحم کرد که اینها اشکال کردند وإلاّ میخواستیم چیزهایی بگوییم! خلاصه ما هم پاسخ همه را دادیم و بله، تمام شد که بعد دیگر آن جریاناتی که خبر دارید پیش آمد.3 هنوز چیزینگفته سر و صدا از أعلام همه برخاست که قضیه چه هست و فلان.
- اسرار ملکوت، ج 1، ص 245: «مرحوم آیةالله سید کاظم مرعشی که ساکن ارض اقدس بودند و در همانجا هم به جوار رحمت حق پیوستند.»
- رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 1، ص 245.
- رجوع شود به نرمافزار جامع آوای ملکوت، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال 1415 ه.ق، جلسۀ 3 و 4.
