
شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر علیه السّلام (1)
امام عصر، یگانه مصداق علی و حسین زمان
شرح فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر علیه السّلام (1)
4علّت مهاجرت علّامه طهرانی به مشهد مقدّس
مرحوم آقا آمده بودند، مشرّف شده بودند مشهد. یک روز در خدمت ایشان رفتیم بازدید مرحوم عمویمان، آن عمویمان مرحوم آسید محمدعلی.
[خطاب به یکی از حاضرین در مجلس]: شما که دیده بودید ایشان را؟
[مخاطب]: بله.
خدا رحمتشان کند، مسجد لالهزار نماز میخواندند. رفته بودیم بازدیدشان، آمده بودند. خب، قبلاً ارتباط بیشتر بود و حتی مرتبۀ شاگرد و استادی بود، بعد کمکم بهواسطۀ بعضی از مسائل کم شد و کم شد تا اینکه دیگر آن ارتباط نبود. بعد یک صحبتی بینشان ردّ و بدل شد و مرحوم آقا رو کردند گفتند که:
آقای اخوی، شما میدانید ما برای چه مشهد آمدیم؟ ما دیدیم این مردم برای اسلام قیام کردند و خون دادند و زحمت کشیدند، نیت اینها نیت اسلام رسولالله بود، (توجه کنید چه حرفهایی! اینکه آدم خون خونش را میخورد،1 برای همینهاست!) نیت اینها اسلام رسولالله بود، بهخاطر اسلام رسولالله خون دادند، آمدند توی خیابان و زنشان، بچهشان، فرزندشان [را فدا کردند]؛ (جنگی که شد، حملۀ عراق به ایران و مسائل و دیگر مصیبتهای این جنگ که خدا میداند چه خبر بود و چه شد، و مسائل [دیگر]! البته ایشان قبل از این جنگ آمدند، یعنی به خاطر همان مسائل) و بعد خدا یک هدیهای در اختیار این مردم قرار داد؛ ما دیدیم اینها چیزی از اسلام نمیدانند، معرفتی از اسلام ندارند، حقیقت اسلام را نمیفهمند، ولایت را نمیفهمند، امام را تشخیص نمیدهند!
این مردم! واقعاً همینطور است دیگر، «تشخیص نمیدهند!» بزرگهایش تشخیص نمیدهند چه برسد به ـ بهاصطلاح ـ اینها!
حکایت ملاقات یکی از علما با علّامه طهرانی و بحثی پیرامون امامت
یک دفعه، خدا رحمت کند یک بندهخدایی آشیخ نصرالله خلخالی بود، مرد فاضلی بود، این آمده بود مشهد [در] همین هتل رُز. ببخشید، ما مشرّف شدیم مشهد در همان زمان شاه و یک دفعه مرحوم آقا بودند و ما و اخوی آسید ابوالحسن، توی همان حال و هوای انقلاب بود، مثلاً مثلاینکه حکومت نظامی [و] از این چیزها بود و یا شروع میشد و یا بود و اینها، و ایام عید قربان هم بود که بعد از ظهر توی همان اطاق هتل رز، ـ مثلاینکه یکی دیگر هم بود ـ ما نشسته بودیم و اینها، مرحوم آقا به من فرمودند که: «دعای روز عرفه را بخوان!» بعد از ظهر روز عرفه، دعای روز عرفه را خواندیم. بله، خواندیم و نمیدانم اخوی آسید ابوالحسن هم کمک کرد یا نه، خلاصه دعای روز عرفه را تا آخر رو به قبله ما خواندیم، همان ایّام. یک شب چیز کردیم، نشسته بودیم دیدیم درِ اطاق را میزنند، نگاه کردیم دیدیم که این آقای مرعشی [است].
- ضربالمثل و در اصطلاح یعنی از فرط عصبانیت به خود پیچیدن و جوشیدن. (محقق)
