حقیقت ولایت، محور تألیف قلوب
10فکر بدبختی خودمان را میکنیم. ما هم اگر مثل شما بودیم خیلی خوش بودیم؛ شاید خوشتر هم بودیم!
بعد گفتند: «نه، فعلاً یک مهلت مختصری به ما دادهاند و بعد هم باید این پست را به دیگران بسپریم و خودمان برویم.»
ما نمیدانستیم این مهلت فقط سه سال است، چون بعد از سه سال به رحمت خدا رفتند. با خودمان گفتیم که شاید حداقل ده سال باشد.
اگر کسی میگفت که إنشاءالله خدا به شما طول عمر بدهد؛ ایشان واقعاً متأثّر میشدند و میگفتند: «خدا دیگر چقدر عمر بدهد؟ ما عمرمان را کردهایم! شما برایچه اینطور صحبت میکنید؟»
بعضیها برای ایشان نذر میکردند و گوسفند میکشتند. ایشان به خود بنده گفته بودند: «این رفقا از ما چه میخواهند؟! ما حرفمان را زدیم، کارمان را کردیم و وظیفۀمان را انجام دادیم؛ دیگر از ما چه میخواهید؟!»
تفاوت افق دیدگاه اولیای الهی با سایر علما دربارۀ مسألۀ ظهور
وقتی انسان فکر میکند میبیند که این سطح افق، این سطح فکر، این سطح منش، این سطح مطالب واقعاً در جای دیگری، حتّی نزد بزرگان نیست. افرادی بودند که واقعاً مردان بزرگی بودند و از علما و صلحا و عُبّاد بودند، از دنیا رفتند ـ خدا همۀشان را غریق رحمت کند ـ ولی وقتی که پیش آنها میرفتیم و مینشستیم یا صحبتی میشد میدیدیم که مطالب این مکتب بالاتر از این حرفشان است.
در زمان مرحوم آقا، یک روز بعدازظهر به اتفاق دو نفر از دوستان ـ که یکی از آنها به رحمت خدا رفته است ـ به دیدن یکی از این بزرگان رفته بودیم؛ خدا ایشان را رحمت کند. در زدیم، دیدیم پیرمرد با یک پیراهن و یک شلوار دم در آمده است. ایشان ما را میشناخت، گفت: سلامٌ علیکم!
من گفتم: آقا عذر میخواهیم اگر بیوقت مزاحم شدیم.
گفتند: نه، بفرمایید! ولی من فقط پنج دقیقه میتوانم در خدمت شما باشم.
تشکر کردیم، رفتیم و نشستیم. اما ایشان یک ساعت و چهل و پنج دقیقه برای

