حقیقت ولایت، محور تألیف قلوب
7بود. من پشت آن اطاق دیگر بودم ولی صدایشان را میشنیدم. ایشان میگفتند:
ما به شما نمیگوییم که راه ما حق است، ما به شما میگوییم ما این را میفهمیم! شما اگر میخواهید اینجا بیایید باید از این راه تبعیت کنید! حالا آقایان دیگر طور دیگری میگویند، خوش آمدید، پیش آنها بروید!
این کلام دقیقاً در ذهنم هست که خیلی محکم میفرمودند:
تا وقتی که به اشتباه و خطای خود پی نبردهایم از فکر و رأی خودمان هم برنمیگردیم!
بله، وقتی متوجه شدیم اشتباه است آنوقت مطلب دیگری خواهد بود. ما از ایشان نشنیدیم که بگویند اینجا بیایید، افراد را دور خودشان جمع کنند، بنر بزنند، پلاکارد بگذارند، تبلیغات کنند که اینجا روضه یا هیئت است، به پسرخاله یا رفیقتان بگویید اینجا بیاید. این مطالب اصلاً در مخیّلۀ ایشان نبود!
اواخر عمر مرحوم آقا من به ایشان گفتم: آقا، اجازه بدهید یک طبقۀ دیگر بر روی طبقۀ بالای منزل مشهد بسازیم. افراد اینجا میآیند ولی نمیتوانند داخل بیایند و باید در بالکن بنشینند، برخی اوقات هم در کوچه مینشینند. ایشان فرمودند: «همین است! هرکه میخواهد داخل بیاید صبح زودتر بیاید!» تا وقتی هم که ایشان در قید حیات بودند همین بود. بعد از فوت ایشان به من پیشنهاد کردند که اینجا طبقهای بسازیم. گفتم: آن کاری که پدرم در زمان حیاتش انجام نداد من انجام بدهم؟! الآن هم آن منزل به همان صورت سر جایش است. معلوم است که این مرد در یک فضای دیگری است، راه و سخنش راه و سخن دیگری است.
من در آنموقع جداً احساس کردم اگر این پدر را نداشتم الآن اینجا و در کنار شما نبودم و جاهای دیگری بودم. ایشان راه را به ما نشان داد، دنیا را به ما نشان داد، اعتباری بودن دنیا را به ما نشان داد، و نشان داد که حقیقت در کجاست.
تفاوت دیدگاه اولیای الهی با مراجع و علمای ظاهر دربارۀ مرگ

