حقیقت ولایت، محور تألیف قلوب
5مسائل مختلف دینی و غیردینی چطوری است. خدا که نمیتواند صحبت کند، اگر هم بخواهد صحبت کند ما قابلیتش را نداریم؛ او یک موسایی میخواهد که ﴿وَكَلَّمَ ٱللَهُ مُوسَىٰ تَكۡلِيمٗا﴾،1 او یک پیغمبری میخواهد که از مقام ذات، بیواسطۀ جبرائیل و ملائکه، بر قلب و نفس او القا کند. ما که اهل این حرفها نیستیم چهکار باید بکنیم؟ باید نگاه کنیم ببینیم پیغمبر دارد چهکار میکند؛ هر کاری میکند شما همان کار را باید بکنید. ایشان راجع به این مطالب صحبت کردند.
عدم دعوت اولیای الهی به خود
من فقط چند دقیقهای گوش دادم، بعد آن را خاموش کردم. اطاق تاریک بود، در فکر فرو رفتم و با خودم حرف زدم و حال خودم را مرور کردم: گرچه لحن صحبت مربوط به زمان پیغمبر بود و البتّه ایشان اشارات خاصی هم میکردند، اما آیا این آیه مربوط به ما نیست و ایشان راجع به ما صحبت نمیکنند؟! بعد با خودم فکر کردم که منظور ایشان از این عبارت ﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَهِ﴾؛ «به ریسمان خدا تمسک کنید» چیست؟ الآن همه دارند میگویند: ریسمان خدا! این میگوید: بیا دنبال من! آن میگوید: بیا دنبال من! تازه این روحانیون و معممینشان هستند، غیرمعممین که دیگر واویلاست! همه میگویند: راه ما حق است و راه ما درست است! با تعبیرهای بسیار مؤدبانه و واقعاً اسلامی و دینی، میگویند: بیایید اینجا! هیچکس نمیگوید که اینجا نیایید، آنجا بروید.
من در تمام مدتی که با مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله علیه ـ بودم یک بار ندیدم ایشان دعوت به خود بکند. در تمام چهل سالی که با مرحوم آقا بودم یک بار ندیدم ایشان دعوت به خود بکند. همهاش میگفتند: «ما اینطور میفهمیم.»
یکی از شاگردان ایشان در یکی از شهرستانها راجع به یک مسئلۀ شرعی مشکلی پیدا کرده بود. البته نظر ایشان در آن مطلب مشخص بود، ولی بقیۀ آقایان راهحلهای مختلفی برای حلّ این مسئله ارائه میدادند. این شاگرد پیش ایشان آمده
- . سوره نساء (4) آیه 164.

