
یکسان بودن ظهور و غیبت بهواسطۀ معرفت حقیقی به امام زمان
نیمه شعبان 1438هـ.ق
یکسان بودن ظهور و غیبت بهواسطۀ معرفت حقیقی به امام زمان
4اینجاست که بزرگان و اولیا میگویند: «فکرت را از سطح مردم بالاتر بیاور و بهدنبال ظاهر نباش!» مثلاً به دنبال این نباش که دیگران برای بچههایشان سال تولد میگیرند. این بچه وقتی دو سالش است و دارد شیرش را میخورد و گریه میکند و بازی میکند، برایش سالروز میگیرند؛ وقتی پنج سالش است و دارد غذا میخورد، سالروز میگیرند؛ وقتی هفت سالش است و شروع کرده است به مدرسه رفتن، سالروز میگیرند! و همینطور بیست سال، چهل سال، پنجاه سال، پس هر سال سالروز بگیریم؟! وقتی چهل سالش است، یک آدم سه متری با صد و شصت کیلو وزن، دیگر سالروز گرفتن ندارد! خودش دارد راستراست به آدم نگاه میکند! حالا بخواهیم برایش سالروز هم بگیریم! نه آقا جان!
اما بزرگان میگویند که باید برای امام سالروز بگیرید؛ چون امام یک حقیقت و واقعیتی است که گرچه بدن و جسم و شمایل ظاهری او در یک أمَد و زمانی پا به عرصۀ وجود گذاشته و بعد از مدتی هم از دنیا رفته است، ولی آن حقیقتش باقی است. اگر ما در آن زمان بودیم و به دنبال امام مجتبی یا امام سجاد علیهما السّلام میرفتیم، به دنبال بدن آنها نمیرفتیم، چون آن بدن با بقیّه بدنها چه فرقی میکند؟ اگر وزن امام هفتاد کیلو بود، بقیّه هم هفتاد، هشتاد، نود، صد، حالا یا کمتر یا بیشتر، همه همینطور هستند. گلبول خون امام مثل بقیّه است و تفاوتی ندارد! پس چرا ما در آن زمان به دنبال امام سجاد میرفتیم و به دنبال دیگران ـ حتّی بزرگان و علمای دیگر ـ نمیرفتیم؟! جداً چرا؟! چون آن واقعیتی که در امام هست در جای دیگر نیست و آن واقعیت است که ما را به سعادت میرساند، نه آن چیزهایی که در بقیّه هست، ولو اینکه آنها عالم هم باشند و صالح هم باشند.
علت اینکه ما دیگران را رها کردیم و به دنبال امام سجاد رفتیم بهخاطر آن مسئلۀ خاص و آن حقیقت بود که در جای دیگر پیدا نمیشد! اگر پیدا میشد ما بهجای امام سجاد علیه السّلام دنبال محمد بن مسلم زُهری میرفتیم، یا بهجای امام باقر علیه السّلام دنبال عکرمه میرفتیم، یا بهجای امام صادق علیه السّلام دنبال افراد دیگری مثل ابوحنیفه و مالک که در آن زمانها بودند میرفتیم؛ چون بالأخره آنها هم از این مسائل دینی چیزهایی میفهمیدند، گرچه آراء خودشان را هم اضافه میکردند!
