
ارتقاء عقول در زمان ظهور
نیمه شعبان 1434هـ.ق
ارتقاء عقول در زمان ظهور
ارتقاء عقول در زمان ظهور
4در همین حین که مشغول صحبت بودند حضرت به آن شخص خدمتکار فرمودند: «بیا تنور را آتش کن و گرم کن!» همان تنوری که در آن غذا و نان درست میکردند. او هم آمد و هیزمها را ریخت و گرم کرد. وقتی که دیگر لهیب آتش خیلی بالا آمد و مشخص شد که در آن تنور چه خبر است، حضرت فرمودند که جناب خراسانی که تابهحال اینقدر برای ما نصیحت میکردید و ما را تحریک به قیام میکردید، بفرمایید شما اوّلین نفرش! بسیار خوب، بگویید ببینم در این اقدام و بلند شدن و کمک کردن، آیا حلوا و برنج زعفرانی و خورشت بادمجان است یا تیر و شمشیر و نیزه و کشته شدن و زخمی شدن و این حرفها است؟ کدامیک از اینها است؟! جنگ با بر سر سفرۀ غذاهای متنوع و رنگارنگ بودن تفاوت میکند! حضرت فرمودند: «بسیار خوب، جنابعالی اوّلین نفر، بفرماید بروید داخل تنور و قدری آنجا بنشینید!» تا قدری مغز و عقلتان سر جایش بیاید و دیگر اینقدر امام را نصیحت نکنید!
گفت: یا ابنرسولالله، چه میفرمایید؟! میفرمایید بنده داخل تنور بروم؟!
ـ بله، عرض میکنم که بفرمایید در این تنور بروید تا قدری حالتان جا بیاید!
ـ مگر من چه کردم؟! آخر چه گناهی از من سر زده است؟!
حضرت فرمودند: مگر تو نمیخواهی در رکاب امامت شهید بشوی؟! بسیار خوب، حالا جنگ و شیهۀ اسبها و نیزهها و امثال اینها بماند، همین الآن حیّ و حاضر، برو در تنور؛ بسم الله! یا اینکه نه، میخواهی جنگ کنی و یک خال هم به بدنت نیفتد! مثل همان بزرگوارانی که در صدر اسلام وقتی جنگ میشد اول آنها فرار میکردند و بعد از چند روز قاصد میفرستادند و پیغام میفرستادند تا ببینند چه خبر است، وقتی میدیدند که اوضاع آرام شد و مشرکین را فراری دادهاند و زخمها را امیرالمؤمنین خورد و پیشانی پیغمبر شکست و اینها همه در خانه افتادند، حالا میگویند: بهبه، الحمدللّه! الحمدللّه که اسلام پیروز شد!1 آنها هم همینطور بودند.
- تاریخ الطبری، ج 2، ص 522؛ الکامل، ج 2، ص 158. جهت اطلاع تفصیلی پیرامون این مطلب رجوع شود به امام شناسی، ج 13، ص 19 ـ83.
