
معرفت و ولایت
نیمه شعبان 1432 هـ.ق
معرفت و ولایت
20قسمت همه بکند که با معرفت برویم ـ بالأخره به اتّفاق یکی از دوستان رفتیم که آن غار را پیدا کنیم. همانجا کسی بود و من سؤال کردم و او هم محبّت کرد و با اشاره گفت که همان آخر است. رفتیم و پیدا کردیم و دیدیم عجب دستگاهی است! عجب عالمی است! عجب بساطی است! همان غار حرا است! کنار غار نشستیم و در جنگ احد و در آن فضا و در آن مسائل رفتیم. بوی عطر عجیبی میآمد که تا چند متر بیرون از غار هم بود؛ همان عطری که وقتی انسان سر به کعبه میگذارد استشمام میکند همان بو از این غار هم تراوش میکند!
پیغمبر و امیرالمؤمنین ننشستند و بگویند که بفرمایید بجنگید! نهخیر، خودشان اولین نفر از افراد در جنگ بودند! امیرالمؤمنین پیغمبر را روی دوشش گرفت! اینقدر خون از پیغمبر رفته بود که حضرت نمیتوانست راه برود! پیشانی حضرت شکسته بود، استخوان دستشان شکسته بود، خون همینطور میآمد و... . امیرالمؤمنین هم روزگار بهتری از پیغمبر نداشت؛ نود زخم داشت1 و تواریخ دارند که بعد تا مدّتها امیرالمؤمنین در خانه افتاده بود و نمیتوانست بلند شود.2 آقاجان، اینها اسلام را اینطور به دست ما رساندند! نه با فنجانهای قهوه و بلهبله گفتن و نشستن بر متکّا و تکیه دادن مثل بنده؛ اسلام اینطوری به دست ما نرسیده است!
اینها را همه دیدند؛ هم شقّالقمر را دیدند، هم ردّالشمس را دیدند، هم شهادت حیوان را دیدند، هم شهادت حصاء و سنگریزهها را دیدند، هم درآمدن چشمه از دل بیابان خشک را دیدند3 و... . اما وقتی پیغمبر در 28 صفر سرش را زمین گذاشت، چه کسی پیغمبر را شناخته بود؟! چشم و ابرو و دهان پیغمبر و این بیا و برو را همه دیدند، حتی عمر و ابوبکر هم اینها را میدیدند. پس آن کسی که پیغمبر را شناخته
- . تفسیر القمی، ج 1، ص 116.
- . الاختصاص، ص 158؛ مناقب آل ابیطالب علیهم السّلام، ج 2، ص 119.
- . الروضة فی فضائل امیرالمؤمنین، ص 168.
