معرفت و ولایت
14بلند شد و بلند جلوی جمعیّت گفت: «نهخیر، اصل مثبِت میفرمایید!» این یک اصطلاح اصولییّن است و دوستان و فضلای طلبه میدانند که اصل مثبت جایز نیست و شرعاً حجّیت و اعتبار ندارد، البتّه حالا با شرایط و خصوصیّاتش که مربوط به مباحث اصول است.1 وقتی که بیرون آمدیم مرحوم آقا به من رو کردند و گفتند: «فهم مردم را نسبت به ولایت دیدی؟!»
هفتاد سال سنّ او است، اما دارد کار آن عالم اصفهان را تأیید میکند که بله، او که به آنجا رفته بود، به گردنش حق بود. اول باید برود آن حق و آن دین را ادا بکند، بعد وقتی که ادا کرد، حالا یک زیارت هم برود؛ بالأخره آن هم امیرالمؤمنین است و به گردن ما حق دارد! او هم بالأخره جنگ کرده و شمشیر زده و از او خون رفته است!
مرحوم آقا فرمودند:
اینها نمیدانند که هر خیری در عالم وجود تحقق عینی و خارجی پیدا کند مصدر آن خیر، ولایت است!2
یعنی صدر اصفهانی ابداً نمیتواند حتی یکهزارم از اینها را بدون ارادۀ امام زمان انجام بدهد! پس چه داری میگویی ای بیانصاف؟! حق به گردن او است؟! صدر اصفهانی بدون ارادۀ ولیّ حی نمیتواند مژه به هم بزند! حتی نمیتواند فکر کند! در آن وقتی که آن طلبه در آنجا آمد، چه کسی صدر اصفهانی را در آن ایوان نشاند و چشمش را به آن طلبه انداخت؟! اما کسی به این مسائلش فکر نمیکند.
دیدگاه ما هم همین است! ببینید، اینکه میپرسم بین امام زمان و بین ما چه فرقی است، بهخاطر همین قضیّه است، چون الآن هم ما همین هستیم! یک عالم در کتابش راجع به علم امام مینویسد:
- . الأصول العامّة، ص 450.
- . من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 616، فرازی از زیارت جامعۀ کبیره:
«إن ذُکِرَ الخَیرُ کُنتم أوّلَهُ و أصلَهُ و فرعَهُ و معدِنَهُ و مَأواهُ و مُنتهاه.»

