اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

معرفت و ولایت

نیمه شعبان 1432 هـ.ق

15٬494
جلسات

بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در روز نیمه شعبان سال 1432 هجری قمری

معرفت و ولایت

توضیحات:

بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در روز نیمه شعبان سال 1432 هجری قمری

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

معرفت و ولایت

29
  • گران آ‌مد و گفتند: آقا چرا شما اسم می‌آورید؟ گفتم: آقاجان، من وظیفه دارم آنچه را نسبت به مبانی تشیّع احساس می‌کنم بگویم. اگر نگویم چه کسی می‌گوید؟! اگر یکی دیگر بگوید، من دهانم را می‌بندم و تا آخر عمرم حرف نمی‌زنم! آنچه ما داریم می‌شنویم خلاف است! حالا چه کسی باید در اینجا مبنای تشیّع و مبنای ولایت را مطرح کند؟ ما هر کسی را نگاه می‌کنیم، یا از این طرف می‌زند یا از آن طرف می‌زند، یا آن جهت را مراعات می‌کند یا آن مصلحت را لحاظ می‌کند.

  • من نمی‌توانم ساکت بنشینم و ببینم یک نفر در کتابش می‌گوید: «ابوحنیفه از مفاخر اسلام است»1 و چیزی نگویم! آخر نمی‌شود! باید گفت که این قضیّه غلط است؛ حالا هرکه می‌خواهد باشد، باشد. چرا این حرف‌ها در کلمات علامه طباطبائی نیست؟ چرا این عباراتی که مخصوص ائمه علیهم السّلام است در کلماتی مثل کلمات مرحوم قاضی و مرحوم علامه طهرانی ـ رضوان الله علیهم ـ نیست؟ چون اینها ولیّ را شناخته بودند، اینها امام را شناخته بودند و اینها به آن مرتبه رسیده بودند، لذا کلماتشان هم فرق می‌کند، عباراتشان هم فرق می‌کند، آنچه مربوط به امام علیه السّلام است راجع به دیگری به‌کار نمی‌برند و حریم ولایت را حفظ می‌کنند.

  • حریم ولایت و امامت و تشیّع باید محفوظ باشد، وإلاّ ما در روز قیامت در قبال امام زمان علیه السّلام باید جواب بدهیم، و قضیّه شوخی ندارد!2

  • حجّاج بن یوسف اسم خودش را امیرالمؤمنین گذاشته بود و شیعیان را روی جرز دیوار می‌گذاشت و می‌کشت!3 می‌کشت و اسمش هم امیرالمؤمنین بود! یزید بن معاویه هم اسمش را امیرالمؤمنین گذاشته بود و فرزند رسول خدا را به‌راحتی سر برید!

  • جاهلیت یعنی عدم شناخت حقیقت ولایت

  • بنابراین معنای روایت روشن شد: جاهلیت یعنی عدم شناخت ولایت. یک وقت 

    1. . مجموعه آثار شهید مطهّری، ج 21، ص 81.
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 3، ص 158 و 159.
    3. . رجوع شود به تاریخ الإسلام، ج 6، ص 323.
/ 24