انتظار ظهور ظاهری و باطنی
12خطور نکرد که از امیرالمؤمنین جدا بشود! استاندار مصر شود؟! این حرفها چیست؟! استاندار و حاکم شام؟! حاکم ایران؟! حاکم حجاز؟! حاکم یمن؟! این حرفها چیست؟! برای مالک یک لحظه جدا شدنش از امیرالمؤمنین با مرگ او مصادف بود! با مرگ و نابودی و اضمحلال او برابری میکرد! کجا مالک میخواست به مصر برود؟!
شما خیال میکنید سلمان میخواست به طرف مدائن حرکت کند؟! کجا میخواست؟! عُمَر سلمان را خواست و گفت: «میخواهم حکومت مدائن را به تو بدهم.» گفت: «چرا میخواهی حکومت مدائن را به من بدهی؟! برو به بقیه بده!» گفت: «مگر آنجا حاکم نمیخواهد؟» گفت: «اینقدر حاکم داری؛ یکی را بفرست! به من چه مربوط است؟!» گفت: «برو دیگر!» گفت: «من یک مولا دارم که آنجا نشسته است. کار من به دست اوست، نه به دست تو و نه به دست آن که قبل از تو بود و نه به دست آن که بعد از تو میآید. این نفری که اینجا هست اگر بگوید برو، میروم؛ اگر نگوید برو، مرا هزار بار تکهتکه هم بکنی از جایم تکان نمیخورم!» سلمان پیش امیرالمؤمنین آمد، حضرت فرمودند: «برو!»1
این حکومت سلمان، شاگرد امیرالمؤمنین علیه السّلام است! حکومتش را دیدیم که چه کرد، کارش را هم دیدیم، پروندهاش را هم دیدیم! و به قول امروزیها، پلان کارش را هم دیدیم! دیدیم که چه برنامهای داشت و چه قصد و غرضی داشت و در دلش چه میگذشت!2
اما در دنیا هم داریم حکومتها را میبینیم. بیایید در این کشورها تماشا کنید که در دنیا چه خبر است و چه اوضاعی در این دنیا است! چیزهایی در این دنیا میبینیم که به مخیّلۀ انسان هم خطور نمیکرد! اما در حکومت امیرالمؤمنین علیه السّلام مردم از رسیدن به حکومت فرار میکنند و میخواهند پیش امیرالمؤمنین باشند و نمیخواهند
- . الاحتجاج، ج 1، ص 130 ـ 132؛ الفضائل، ابنشاذان قمی، ص 86.
- . از جمله رجوع شود به شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج 18، ص 35.

