
عزّت حقیقی در عصر ظهور
نیمه شعبان ـ سال 1429 هـ.ق
عزّت حقیقی در عصر ظهور
34که 1400 سال پیش شهید شد! نفس او الآن افراد را جمع کرده است و همان او دارد میگوید که ولایت من الآن هست! و همان دارد میگوید که مواظب باشید داخل لشگر یزید نشوید! همان الآن دارد این حرف را میزند. خیال نکنید لشگر یزید فقط آنموقعی بود که من را به شهادت رساند؛ بلکه الآن هم لشگر یزید هست. الآن لشگر یزید همین توهّمات و تخیّلات خود تو و همین مصلحتاندیشیهای خود تو است. این توهّمات الآن لشگر یزید است و همین توهّمات بود که آنموقع در 1400 سال پیش، دو لشگر را در مقابل هم قرار داد، و الآن هم همین است!
علامه طباطبائی را همین نفاق مجبور به ترک این راهی کرد که ایشان در پیش گرفته بود. پس ما چرا سراغ یزید و معاویه برویم؟ باید به فکر خودمان باشیم! چرا بر سرمان بزنیم؟ باید برای بدبختی خودمان بر سرمان بزنیم و کاری برای خودمان بکنیم.
عجیب اینجا است که من وقتی جلد دوم اسرار ملکوت را نوشتم ـ این را بَینی و بَین الله دارم میگویم ـ دچار شک شده بودم که روند کتاب را به چه نحوهای قرار بدهم. با خودم گفتم: من مسئله را رها میکنم، هرچه پیش آمد به همان نحوه باشد. وقتی که مشغول نوشتن بعضی از مطالب شدم طبعاً اسم بعضی از افراد در آنجا آمد و اشکالاتی بر مرام و تفکّر آنها گرفته شد. این قضیّه برای خیلیها گران آمد و شنیدیم که حرف و نقل شده است که چرا اشکال وارد شده است؟ و مگر حرف دیگری نبود که زده شود؟ و از این مسائل و مطالب گفته میشد.
یک نفر از جانب شخصی برای من پیغام آورد که شما چه انگیزهای از بیان این مطالب در این کتاب داشتید؟ و عجیب اینجا است که خود همین شخص کسی بود که در مجلسی به این عمل افراد نسبت به علامه طباطبائی اعتراض میکرد و خیلی هم شدید صحبت میکرد! من در جواب گفتم: برو به فلانی بگو که آیا اعتراض شما بر من، شبیه اعتراض افراد به علامه طباطبائی نیست؟ این شخص هم رفته بود و وقتی که به او گفته بود، رنگش قرمز شده بود و دیگر هیچ حرفی نزده بود!
