
عزّت حقیقی در عصر ظهور
نیمه شعبان ـ سال 1429 هـ.ق
عزّت حقیقی در عصر ظهور
27ـ تو را میکشیم!
ـ بکشید! نهایتش این است که بگویید: یا ابنرسولالله، اگر بیعت نکنی زندگیت از بین میرود! برود؛ اصلاً مهم نیست! (البته من دارم اینطور میگویم، ولی حضرت اینطور نگفتند.)
مگر ما باید زندگی و ارتباطات و رفتوآمدها را براساس این تخیّلات و این معیارها قرار بدهیم؟ این معیار که معیار معاویه است! این معیار که معیار یزید است! این معیارها که معیارهای خلفای زمان و حکّام فعلی دنیا است! معیارشان همین است که من غلبه کنم و آن را زمین بزنم؛ حالا هر طوری شد که شد! مگر غیر از این است؟ حزب من روی کار بیاید و حزب او را کنار بزند! افراد من روی کار بیایند و افراد او را کنار بزنند! تمام معیارشان همین است.
این مسئله با عزّت الهی در تناقض است. ما یا باید عزّت معاویه را بپذیریم و این «آخ آخ» ها را قبول کنیم، یا باید عزّت امام حسین را بپذیریم و دیگر هرچه پیش آمد، پیش آمد. مسئله این است. عزّت سیّدالشّهدا یعنی پا روی تمام تخیّلات گذاشتن، پا روی تمام توهّمات گذاشتن، پا روی تمام اباطیل گذاشتن. فقط این عزّت است و بس! و انسان هم راحت میشود و دیگر دغدغه ندارد و فکر و خیالش راحت است. پس باید صریح بود.
یکچنین مسائلی برای هر انسانی در زندگی اتّفاق میافتد؛ در ارتباط با زندگیاش، در ارتباط با رفقایش، در ارتباط با همسایگانش، در ارتباط با شرکایش، در ارتباط با افراد دیگر و... .
اتفاقاً چندی پیش راجع به مسئلهای برای خود من یک قضیّه اتّفاق افتاده بود. من میگفتم: مطلب این است و ما اگر دنبال این مکتب هستیم باید این نحوه عمل داشته باشیم. میگفتند: اگر شما بخواهی به این نحوه انجام بدهی شاید آن شخص نتواند بپذیرد و با شما قطع رابطه کند. گفتم: فیأمانالله؛ خداحافظ شما! از الآن بفرمایید! و همینطور هم شد. مهم نیست؛ شد که شد! مگر ما بهخاطر مسائل عادی و ظاهری دنیوی آمدهایم؟ مگر ما چقدر عمر میکنیم؟ مگر چند روز عمر میکنیم؟
