
عزّت حقیقی در عصر ظهور
نیمه شعبان ـ سال 1429 هـ.ق
عزّت حقیقی در عصر ظهور
12نکنی، میخواستی پا از حدّ خودت بیرون نگذاری! خودت رفتی قرض کردی، پس تقصیر خودت است، پس حالا هم خودت برو کار کن و قرضت را بپرداز! بنده اسکناس چاپ نمیکنم؛ آنهم اسکناس بیپشتوانه! بلند شو خودت برو کار کن!
یکی میگوید: یا ابنرسولالله، بنده کمرم درد میکند!
ـ برو مسکّن بخور! بنده در این دنیا چهکار باید بکنم؟! باید دعا بدهم که کمر تو خوب شود؟! نه آقا، بنده دربارۀ کمر و این چیزها درس نخواندهام! (واقعاً هم حضرت درس نخوانده است، یعنی علوم حضرت که علوم تحصیلی نیست؛ گرچه امروزه یک مشت یاوهسرا و نفهم و احمق که نمیدانند دستشان پنج تا انگشت دارد یا شش تا، میخواهند برای امام تکلیف تعیین کنند و میگویند: امام اصلاً چیزی نمیفهمد!! نعوذ بالله!)
ـ یا ابنرسولالله، ما در اینجا مشکل خانوادگی داریم، با زنمان اختلاف داریم و قهر هستیم.
ـ بلند شوید بروید اخلاقتان را خوب کنید، به قوانین و موازین عمل کنید و هر کسی در حدّ خودش باشد. اگر قرار باشد من هر روز صبح نعلینم را بپوشم و عبایم را به دوش بکشم و عِمامه بگذارم و بخواهم رفع اختلاف کنم، باید صبح تا شب از این خانه به آن خانه بروم؛ پس کی به کار مردم برسم؟!
مشکلات ما هم عین همین مشکلات و توقّعات و مقاصد است! ما وقتی خدمت مرحوم آقا میرسیدیم با همین توقّعات میرفتیم. ایشان نشسته بود، یکی از در وارد میشد. یا الله، شروع شد!
ـ آقا بنده با زنم قهر کردهام!
ـ بفرمایید ایشان فلان وقت برای ملاقات بیاید.
بعد آقا بایستی با خانم حرف میزدند که ابرویشان را برای جناب فلان آقا بالا نبرند و کمالتفاتی نفرمایند!
بنده خودم پسر ایشان هستم و شاهدم که وقت پدر ما در وقتی که در این دنیا
