
جایگاه امام زنده در فرهنگ شیعه
و توصیههایی به طلّاب-نیمه شعبان 1428
جایگاه امام زنده در فرهنگ شیعه
10و این مسئله در اهلسنّت وجود ندارد. اهلسنّت میگویند: «پیغمبری آمد و احکامی را آورد و ما به آن احکام بر طبق فتاوای چهار نفر که آنها در یک زمانی بودند و بعد مردند، عمل میکنیم و دیگر نیازی به امام زنده نداریم. احکام مشخص است.»
مشخص است ابوحنیفه چه گفته است. مشخص است مالک چه گفته است. حنبل و آن یکی، اینها همه مشخص هستند. ما دیگر چه احتیاجی به امام داریم؟ زندگیمان را که میکنیم و قرآنمان را هم که میخوانیم، به مسائل هم که توجّه میکنیم، طهارت و نجاسات را هم که رعایت میکنیم؛ پس این امام یعنی چه؟ بودن امام یعنی چه؟ این که شیعه از خودش درآورده که «انسان باید امام داشته باشد و انسان باید معتقد به یک شخص حی باشد» اینها چه معنا دارد؟!
حیات و روح دین در استناد به ولایت امام حیّ
اینها از این نکته غافل هستند که آن دین و عملی حیات و جان و روح دارد که مستند به ولایت حی باشد و آن شخص خود را در تحتِ ولایت او احساس کند. این [دین و عمل] حیات و جان دارد، وإلاّ صرف یک عمل ظاهر است و بیش از این نیست. این که الآن نماز میخوانم، جان و روح نماز به این است که این نماز در تحتِ ولایت و نظارت و سیطره ولایی یک فرد صاحبِ نفْس قدسی قرار دارد و او به این نماز جان میدهد، و این نماز را به مرتبه فعلیت میرساند و باعث تجرد نفس میشود. نه اینکه [چون] در رساله عملیه نوشته اینطوری بخوانید، من هم اینطوری میخوانم، این فایده ندارد! [یا اینکه] در توضیح المسائل نوشته که اینطوری فلان کار را انجام بدهید، ما هم میکنیم. احمد حنبل هم همین را میگوید. شافعی هم همین حرف را میزند. میگوید: «نماز مغرب سه رکعت است. عشا هم چهار رکعت است. شکیات هم این است و اگر خطا کردی سجده سهو دارد و شک بین سه و چهار کردی باید بلند شوی و بنا را بر چهار بگذاری و شک بین دو و سه کردی باطل است و فلان.» اینکه همین است.
