اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جایگاه امام زنده در فرهنگ شیعه

و توصیه‌هایی به طلّاب-نیمه شعبان 1428

15963
جلسات

جایگاه امام زنده در فرهنگ شیعه

15
  • کیفیت هدایت باطنیِ امام زمان 

  • دلیل و احتجاج شیعه نسبت به اهل‌تسنّن در حیات مکتبش این است که همان‌طور که در زمان رسول خدا دین و شرع مستند به وجود رسول خدا بود، الآن هم مستند به فرزند اوست. حالا [اینکه] من می‌بینم یا نمی‌بینم، چیزی نیست. مستند به فرزند اوست. نه‌اینکه رفته آمریکا و الآن شما از او خبر ندارید، [بلکه] کار انجام می‌دهد، به افراد می‌رسد، مشکل حل می‌کند، راهنمایی می‌کند و افکار را در قلوب افرادی که به او مرتبط هستند القا می‌کند. شما خیال می‌کنید این فکر که الآن به نظر شما آمد و یک کار صحیح انجام دادید، از منزل خاله‌تان آمد؛ از کجا آمد؟ شما الآن یک مسئله‌ای به نظر و ذهنتان آمد، در یک قضیّه در یک دعوا در یک تحیّر در یک دوراهی در یک شک، یک راهی را انتخاب کردید، چه کسی این فکر را در ذهن شما قرار داد؟ چه کسی این راه را در ذهن شما قرار داد؟

  • عنایت خاصه و دستگیری امام رضا از مرحوم استاد حسینی طهرانی

  • بعد از حیات مرحوم آقا ـ سه چهار روز گذشته بود ـ من یک مسائلی برایم پیدا شد. رفتم حرم امام رضا رو کردم به امام گفتم: «امام رضا ما مخلصت هستیم. صریح دارم می‌گویم که ما هیچی نمی‌فهمیم. بنویسم امضا کنم بیندازم در ضریح تا قبول کنی؟!» یک عبارتی هم آوردم که حالا اینجا نمی‌گویم آن عبارت چیست! گفتم می‌خواهی بنویسم که روز قیامت سند باشد که ما نمی‌فهمیم؟ آقا ما نمی‌فهمیم، به چه کسی بگوییم؟ ما در این قضیّه و در این جریان عقلمان نمی‌رسد. به امام رضا اولتیماتوم دادیم، اتمام حجت کردیم ـ امام رضا هم بزرگوار است. می‌گوید این آدم نفهم و جاهل آمده، حالا ببینیم چه می‌گوید ـ «اگر دست من را نگیری روز قیامت شکایتت را به جدت می‌کنم! اگر در اینجا دست من را نگیری من در روز قیامت می‌دانم چه‌کار کنم!» دیگر آنها بزرگوارند و واقعاً امام رضا، حالا صرف نظر از مسئله امامت و ولایت، در حق ما پدری کرد. من این مسئله را با دو چشم ظاهر خودم دیدم نه با فکر و اینها. این مسائل اصلاً مشهود بود. قضایایی اتفاق می‌افتاد و همه افراد می‌گفتند که فلانی باید این کار را بکنی، من می‌گفتم باید این کار را بکنیم. یک قضیّه اتفاق می‌افتاد می‌گفتند باید حرف بزنی، می‌گفتم الآن نباید صحبت کنیم. اعتراض، صحبت بالا و پایین، آقا الآن جایش این است الآن وظیفش این است. می‌گفتم: جای این است، شما صحبت کنید، چرا همه‌اش من حرف بزنم، یک خُرده هم شما بار بردارید چه اشکال دارد؟ در یک قضیّه همه می‌گفتند در اینجا باید ساکت بود، من می‌گفتم باید صحبت کنیم.