تحققبخشی امام زمان به حقیقت الله اکبر
13نطق آب و نطق خاک و نطق گل *** هست محسوس حواس اهل دل1 این معنا [معنای توحید است.] آن شخص میگفت: «نهتنها دیدم که آن حیوان معنای لا اله الا الله است. بلکه دیدم آن حرکتی که کرد و از جایی به جای دیگر افتاد حرکت او هم لا اله الا الله روی لا اله الا الله بود.»
باز یک قضیّه دیگر بگویم. یکی از افراد نقل میکرد، برای خود من میگفت. میگفت: «یک وقتی در جایی آمده بودم، صبح بود. حال عجیبی به من دست داد. تمام افراد را به معنای لا اله الا الله میدیدم.» یعنی این معنا و حقیقت توحید در ذات او جلوه کرده بود و دیگر استقلال از وجود افراد مشاهده نمیکرد. همه را [لا اله الا الله میدید]. بعد میگوید: «حرکت کردم آمدم، دیدم بچههایی که با هم بازی میکنند، به هم لااله الا الله میگویند. آن چوپان که گوسفندان را میبرد صدای حرکت گوسفندان همه لا اله الا الله میشنیدم، حرکت آنها را همه به معنای لا اله الا الله میدیدم.»
حالا قضیّه اینجا یک قدری عجیب مینماید، ولی وقتی قرار است بر اینکه تمام معانی برای انسان استقلالش را از دست بدهد، دیگر در آنجا فرقی بین یک چیز و بین چیز دیگر ندارد. خلاصه میگوید:
«آمدم دیدم در آن میدان بهارستان طهران یک اجتماعی شده ـ در زمان همان سابق زمان آن طاغوت و شاه اینها ـ و در آنجا یک مراسمی است. خلاصه صداهایی میآمد و من غیر از لا اله الا الله هیچی از اینها نمیدیدم. صحبت میکند ولی به گوش من لا اله الا الله میرسد. آواز میخواند به گوش من لا اله الا الله میرسد. خلاصه ما در این مقام همینطور سیر کردیم آمدیم به بازار، این بازار که رسیدیم یک دفعه این حال از ما رفت.»
خدا این بازار را لعنت کند. هر چه هست این بازار از آدم میگیرد! مگر روایت نداریم وقتی که بازار میروید زود بگذرید، وسط نمانید2. البتّه خب حالا اینجا گفتیم، ولی به هر صورت کار و کسب هم اگر انسان بخواهد برای خدا انجام بدهد، عبادت است. برایاینکه محتاج غیر نباشد عبادت است.3 بالأخره بعضی وقتها شوخی و جدّی یه چیزهایی باید گفت. خلاصه میگفت: «به بازار که رسیدیم نمیدانم این نَفَس بازاریها چه بود تا به ما خورد این حالت رفت، سرحال اوّلمان برگشتیم. دیگر حرفها را تشخیص میدادیم، صداها را تشخیص میدادیم، حرکات را تشخیص میدادیم و امثالذلک. مثل آدم معمولی شدیم، ما هم رفتیم مشغول تجارت و کسبوکار شدیم.»
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص 146.
- رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 199؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص 145.
- رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 156 ـ 180.

