خصوصیت دعوت به توحید
16پس بنابراین باید به این آیه در قرآن عمل کرد: ﴿قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ﴾؛ در فکر جز امام معصوم نباید باشد، در قلب جز تمایل به امام معصوم نباید باشد و در رفتار جز رفتار امام معصوم عجّل اللَه تعالی فرجه الشریف نباید باشد! هر مقدار که از این مسئله در فکرمان قاطی کردیم و دخالت دادیم که آن هم آدم خوبی است و آن هم رفتار خوبی دارد، [ضرر کردهایم]. اگر خوب است، برای خودش است؛ به من چه مربوط است؟! اگر آدم خوبی است، به من چه ربطی دارد؟! اگر مصیب است، خدا اجرش را دو برابر میکند؛ اگر خاطی است و اشتباه میکند، خدا با او به عفو و به رحمت و به کرمش برخورد میکند. به من چه ارتباط و ربطی دارد؟! به من چه ربطی دارد که بلند شوم بیایم بهدنبال این و آن و در افکار این و آن بخواهم حرکت کنم؟! با این اختلاف و با این کثرت اختلاف و با این سلیقههای مختلف، این از آن سمت میکشاند و آن از این سمت میکشاند، آنوقت من بگویم: هم این خوب است، هم آن خوب است! پس کدام بد ماند؟! اینکه همه خوب شدند و همه بهسمت خدا دعوت کردند! پس این اختلاف چه جایی و چه موقعیتی برای ما ایجاد میکند؟!
نتیجۀ تبعیت از اولیای الهی
خداوند در این آیه به پیغمبر میفرماید: به مردم بگو اگر میخواهید به توحید برسید، ﴿أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَهِ﴾؛ من شما را به خدا میخوانم؛ نه به گرمی مجالس خودم! من شما را به خدا میخوانم؛ نه به استقرار و استحکام پایههای موقعیت خودم! من شما را به خدا میخوانم؛ نه به جلال و شکوه شیطانی و اعتباری و دنیایی خودم! من شما را به خدا و به توحید میخوانم. من شما را به پیروی از علی میخوانم که بعد از من وقتی که رفتم، دنبال اینها نروید؛ دنبال همینهایی که میآمدند پشت سر من جانماز میانداختند و جا میگرفتند، نروید! آنها فقط به ظاهر من نگاه میکردند، فقط به چشم و ابرو و دست و پای من نگاه میکردند، فقط به عمامه و عبا و قبای من نگاه میکردند. اینها بهدنبال من نماز نمیخواندند. اگر اینها بهدنبال من بودند که همینها فردا نمیآمدند دختر من را بین در و دیوار تکهتکه کنند! اینها بهدنبال من بودند؟! میآیند دختر پیغمبر را تکهتکه میکنند به عنوان حفظ حکومت؛ عجیب است! دختر پیغمبر را مثل آب خوردن میکشند، به عنوان حفظ حکومت، به عنوان برقراری نظام، به عنوان برقراری پایههای خلافت! میآیند انجام میدهند و ککشان هم نمیگزد! چرا ککشان نمیگزد؟ چون از اوّل دنبال پیغمبر نبودند که حالا بگزد! دنبال پیغمبر نبودند، کافر بودند، مشرک بودند، منافق بودند در لباس پیغمبر. آن عمامهای که پیغمبر بر سرش میگذاشت، اینها هم همان عمامه را بر سرشان گذاشته بودند؛ آن قبایی که پیغمبر میپوشید، اینها هم همان قبا را پوشیده بودند و آن عبایی را که پیغمبر به دوشش میانداخت، اینها هم همان عبا را انداختند. ولی کافر و مشرک بودند و در همان موقع فقط بهدنبال همین سور و سات و مسائل و تظاهر و اینگونه مطالب بودند. وقتی که این ظاهر برطرف میشود و امتحان الهی که پیش میآید و آن بهانه که گرفته میشود، آن مقداری که در عقل و در نفس و در قلب آنها جا گرفته، آن است که دیگر اینها را راه میبرد؛ دیگر پیغمبر نیست که به اتکاءِ پیغمبر حرکت بکنند! لذا آنجا شما میبینید دست از امیرالمؤمنین و دست از ولایت برمیدارد و بهدنبال آنها میرود.

