خصوصیت دعوت به توحید
9تمام اینها گرایشهایی است و هر کدام از اینها سَبیل دارند، راه دارند، طریق دارند؛ اما وقتی که پیغمبر دارد نماز میخواند، در سَبیل پیغمبر چند نفر دارند حرکت میکنند؟! یک امیرالمؤمنین دارد حرکت میکند که معلوم نیست در صف اوّل بود، شاید هم در صف آخر باشد؛ یک سلمان است و یک عمار است و یک مقداد است و دو سه نفر دیگر. یک چند نفری، در همین محدوده دارند حرکت میکنند. بقیّه چه میکنند؟
توجه کنید! بقیّه هم نماز میخوانند، پشت سر پیغمبر هم نماز میخوانند، بقیّه هم به همان صحبتهای پیغمبر گوش میدهند، بقیّه هم به کلمات پیغمبر نگاه میکنند و اشک از چشمانشان جاری میشود، همینها اشک از چشمانشان جاری میشود، همینها ابراز محبت میکردند، همینها متألّم بودند، همینها مورد رقت قرار میگرفتند، همینها مجالس عزا داشتند و دارند، همینها مجالس و محافل دارند، همینها خود را مدعی و بهدنبال اهلبیت و اسلام میشمارند، همینها مدعی پیروی از مکتب ولایت هستند! همینهایی که پشت سر پیغمبر نماز میخواندند و [برای برداشتن آب] وضوی پیغمبر به عنوان تبرک، از یکدیگر سبقت میگرفتند!1 اما چه شد؟ این ظاهر یکمرتبه ریخت و آن حضور رسولاللَه یکمرتبه از بین رفت. آنچه ماند همان مقداری بود که در قلب بود؛ همین ماند!
دیگر رسول خدایی نیست، دیگر بیا و برویی نیست، دیگر آن مظاهری که عقل و چشم باطن را فریب بدهد نیست، دیگر فتوحات اسلام نیست، دیگر آن کشورگشاییها و فتوح بلدان و... نیست، دیگر آن معجزات و شقالقمر و رد الشمس و... نیست! توجه کردید؟! هرچه هست دیگر همین مقداری است که در قلب و عقل مانده است؛ همین مقداری است که از رسول خدا و از بیان رسول خدا و کلمات رسول خدا و طرز فعل و رفتار رسول خدا باقی مانده است. حالا که این مقدار باقی مانده است، اینها را به کجا کشاند؟ به سمت ابوبکر کشاند! آن چیزی که در قلب باقی ماند، آنها را بهسمت علی نکشاند! اگر میکشاند که نمیگذاشتند بروند دختر پیغمبر را تکهتکه کنند! اگر آن مقداری که در قلب بود کافی بود که اجازه نمیدادند طناب به گردن علی بیندازند و به داخل مسجد بکشند و از او اعتراف و اقرار به خلافت بگیرند!2 پس نبوده و کفایت نکرده است!
- رجوع شود به صحیح البخاری، ج ١، ص ٩٩.
- رجوع شود به کتاب سلیم، ج ٢، ص ٥٨٦؛ السقیفة و فدک، ص ٧١؛ الإمامة و السیاسة، ج ١، ص ٣٠؛ الهدایة الکبری، ص ١٧٩ و ٤٠٧؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٨٣؛ الملل و النحل (شهرستانی)، ج ١، ص ٧١، به نقل از نظام؛ الوافی بالوفیات، ج ٦، ص ١٥؛ شرح نهج البلاغة (ابنأبیالحدید)، ج ٦، ص ٤٨؛ میزان الإعتدال، ج ١، ص ١٣٩.

