حقیقت توحید و راه رسیدن به آن
16ایشان مرد بزرگی بود و با مرحوم والد هم ارتباطاتی داشت و از زمرۀ همان افرادی بود که در مسئلۀ انقلاب اسلامی ایران، در آن ابتدای امر، با مرحوم آیةاللَه خمینی و مرحوم والد و نیز مرحوم علاّمۀ طباطبائی ـ رضوان اللَه علیه ـ اشتراک مساعی داشتند.1 بنده خودم از مرحوم والد شنیدم که میفرمودند: «ایشان در اواخر عمر دارای انقطاع خوبی شده و با حال انقطاع از دنیا رفته است.» مرد بسیار بزرگ و مرد صاحبنفس و صاحبنَفَسی بود. ببینید یک مرجع تقلید ـ نه آدمیکه فرض بکنید شخص عادی و از افراد عوامالنّاس است؛ بلکه مرجع تقلید صاحب رسالۀ عملیّه ـ، آنهم آن شخص و آن مرد بزرگ که همۀ علما و فقها بر فضل و اولویّت او تصریح داشتهاند، چگونه در اینجا اعتراف میکند که در بعضی از مشکلات، مسائل اجتماعی و حتّی احکام و فتوا وقتی که دچار شبهه و تردید میشوم، با مرحوم حاج هادی ابهری صحبت میکنم.
حالا مرحوم حاج هادی ابهری کسی بود که آنقدر از این علوم ظاهر و... بیبهره بود که حتّی امضا هم نمیتوانست بکند؛ یک مهر برای او درست کرده بودند و در جیب خودش گذاشته بود که در هرجا نامهای یا چیزی بود برایش میخواندند، آن را درمیآورد و مهر میزد. حتّی شمارۀ پول و اسکناسی را که میخواست، نمیتوانست بگوید؛ از رنگ آن پول تشخیص میداد که فرض کنید این یک تومان است یا دو تومان است. در آن زمانها که اسکناس دو تومانی و پنج تومانی و... هم بود، از رنگ پول تشخیص میداد، نه از شماره. ولی این قلبش به نحوی بود که میتوانست نورانیّت و کدورت احکام را تشخیص بدهد. مرحوم میلانی از او سؤال میکردند که حاجی، از کجا میفهمی که این حکم درست است؟ میگفت:
وقتی که من نگاه میکنم میبینیم که این مسئله نورانیّت دارد و خلافش ظلمت دارد؛ لذا قلب من به این سمت متوجّه میشود و از آن سمت کنار میرود.
- رجوع شود به وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام، ص ٢٠، ٢٤، ٣٨، ٤٢ و ٦٧.

