حقیقت توحید و راه رسیدن به آن
10بالاتر از این، ﴿وَإِن يَسۡلُبۡهُمُ ٱلذُّبَابُ شَيۡٔٗا لَّا يَسۡتَنقِذُوهُ﴾؛ خلقت بهجای خود، اگر این مگس یک چیزی را بردارد و برود، دیگر نمیتوانند آن را بگیرند و دیگر نمیتوانند آن را بهدست بیاورند! حتّی اگر یک چیزی را مگس بردارد ببرد نمیتوانند دنبالش بروند و آن را بگیرند! شما فکرتان را کجا گذاشتید؟! ﴿ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ﴾؛ هم تو که بهدنبال غیر من میگردی در نهایتدرجۀ از ضعف و بدبختی و خسران و نکبت و مآل نامناسب بهسر میبری، و هم آن کسانی که مطلوب تو هستند! خیال کردی آنها برای تو کاری انجام میدهند؟! خیال کردی آنها دردی از تو دوا میکنند؟! خیال کردی آنها میتوانند برای تو کارساز باشند؟! ﴿ضَعُفَ ٱلطَّالِبُ وَٱلۡمَطۡلُوبُ﴾!
چرا در قلب باید فقط خدا باشد؟
واقعاً این آیه آیۀ عجیبی است! خدای متعال میفرماید: همۀ مؤثّر در عالم وجود، من هستم؛ کلُّ التّأثیرِ و کلُّ السّببیّةِ فی عالمِ الوجودِ هوَ اللَهُ! این مسئلۀ «کلّ» به همۀ مطالب برمیخورد، نه فقط به بعضی از طرق؛ یعنی حیثیت عالم وجود بر پایۀ اقتدار خدای متعال است. آن قلبی را که خدای متعال برای خود گذاشته است و غیر خود را در آن قلب جایز نمیداند، ما این قلب را آمدیم تکّهتکّه کردیم، درِ این قلب را به روی افراد غیر و غریبه باز کردیم و آنها را راه دادیم؛ آنوقت نتیجه چه میشود؟ آن افراد وقتی که میآیند در این قلب که سکنیٰ میگزینند، تعلّقات که میآیند، ارتباطات که میآیند، توجّه به این و آن که میآید، تأثیرگذاری این و آن که میآید، ذهن را به طرف مسائل دنیا بردن و این مطالب که میآید، طبعاً خدا از این قلب بیرون میرود و جا برای این خدا در این قلب نمیماند. لذا وقتی که شما با اینگونه افراد صحبت کنید، میبینید که تمام صحبت آنها در مسائل دنیا و در ارتباطات میگذرد: این را ببینم، او را ببینم که رفع مشکل کند، این کار را انجام بدهم! هیچوقت اسم خدا نمیآید؛ اگر اسم خدا بیاید با بیتوجّهی و کمرنگی مواجه میشود و با تمسخر مواجه میشود؛ اگرچه تمسخر ظاهری هم نباشد، در دل اصلاً نسبت به این مسئله بها داده نمیشود. این برای این است که بهجای خدا در این دل، گاو و خر آورده است و آن گاو و خر، این دل را به ده تبدیل کرده است. خدا هم که در ده جا ندارد، خدا در دل جای دارد؛ «قلبُ المؤمنِ عرشُ الرّحمٰن.»1 لذا: رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست!
- بحار الأنوار، ج ٥٥، ص ٣٩.

