
محوریّت دین اسلام و قرآن بر توحید
حکمت تشریع حکم قربانی. میزان تأثیر ظاهر عمل در ارزش آن. ارزش یافتن عمل بهواسطۀ جنبۀ باطنی و الهی آن. معنای عید. علّت جعل عید فطر بهعنوان عید. علّت جعل عید قربان بهعنوان عید. لزوم حسن ظنّ به خدا در حج. قربانی حج به عوض فدا کردن و قربانینمودن نفس خود. عید گرفتن عید قربان بهسبب حصول حالات تجرّدی حج. علّت جعل عید غدیر بهعنوان عید. خطر انحطاط از اعیاد حقیقی به اعیاد اعتباری و موهومی. تنافی سلطۀ کفار بر مؤمنین با محوریّت توحید در اسلام. وجوب هجرت از دارالکفر به دارالإسلام. لزوم دفاع و حمایت از حق. آثار سوء بیتفاوتی و عدم دفاع از حق. حکایت کنارهگیری سعد بن وقّاص از دفاع و حمایت از حقّانیّت امیرالمؤمنین علیه السّلام. محاجّۀ معاویه و سعد وقّاص. استشهاد سعد وقّاص به فضائل خاصّۀ امیرالمؤمنین. احتجاج معاویه علیه کنارهگیری سعد وقّاص از یاری علی با وجود علم به فضائلش. علّت حرمت شدید و اکید احتیاطکاری بیمورد در دفاع از حق. اعتراض منتصر عبّاسی به هتک حرمت نمودن پدرش متوکّل نسبت به اهلبیت علیهم السّلام. حفظ اعتدال و انقیاد تام نسبت به ولایت در مکتب تشیّع.
محوریّت دین اسلام و قرآن بر توحید
6إنشاءاللَه دائماً روحالقدس تو را تأیید کند، ما نَصَّرتَنا بِلِسانِک؛1 «تا آن هنگامی که ما را به زبان خود یاری میکنی!»
ولی خُب بعداً برگشت. شاهد در این است که او نود و چهار سال عمر کرد، ولی عیبش این بود که آدم ترسویی بود.2 در جنگ خندق که رسول خدا و مسلمانها همه بیرون آمدند و در میان بیابان مشغول کندن خندق شدند، او اصلاً برای کندن خندق نیامد، چون میترسید؛ هنوز جنگ نشده بود و داشتند خندق میکندند، امّا او اصلاً برای کندن خندق نیامد! رسول خدا و تمام مسلمانها و حتّی پیرمردها همه مشغول کار بودند، امّا او در مدینه هم نماند، بلکه از ترس اینکه ممکن است بعضی از دشمنها به مدینه برسند و بیایند و غارت کنند، با جماعتی از زنان و بچّههای مسلمانها که بیرون آورده بودند و در قلعهای جا داده بودند، حسّان هم با آنها آمده بود و در بین زن و بچّههای مردم رفته بود؛ از بس که میترسید! حالا شاهد در اینجاست: صفیّه که دختر عبدالمطّلب و عمّۀ پیغمبر است، میگوید:
من دیدم که یک نفر یهودی تنها آمده است و دور این حصن و قلعهای که ما زن و بچّهها در آن هستیم، گردش میکند. من پیش حَسّان آمدم و گفتم: حسّان، الآن رابطۀ پیغمبر با بنیقریظه خیلی تاریک است، یهود بنیقریظه دشمن ما هستند و الآن خود پیغمبر با مسلمانها با نحور خود (یعنی با گردنهای خود) برای دفاع رفتهاند و من از این یهودی ایمن نیستم که او تفحّص کند و برود به یهود خبر بدهد و همۀ اینها بیایند و تمام این زن و بچّهها را غارت کنند و بکشند و از بین ببرند؛ بلند شو و برو این یهودی را بکش!
حسّان به من نگاهی کرد و گفت: «یغفِرُ اللَه لَکِ یا ابْنَةَ عَبدِالمُطَّلِب! ما لی بِالشَجاعَة؟! خدا پدرت را بیامرزد ای دختر عبدالمطّلب! مرا با شجاعت چهکار؟! مرا با این کارها چهکار؟!» صفیّه دختر عبدالمطّلب میگوید:
- الإرشاد، ج ١، ص ١٧٧؛ الجمل و النصرة، ص ٢١٧ ـ ٢٢٢؛ کنز الفوائد، ج ١، ص ٢٦٩.
- الاستیعاب، ج ١، ص ٣٤٨؛ أسد الغابة، ج ١، ص ٤٨٤.
