
توجه و تسلیم نفس به ولایت، شرط قبولی اعمال و تبدّل جوهر نفسانی
رابطۀ تسلیمبودن در برابر ولایت و هدایت انسان
1) اهمیت تسلیم نفس به امام زمان علیه السلام برای رسیدن به هدایت است 2) علت ارسال رسل برای هدایت بشر 3) شرط اساسی برای تغیر در جوهر نفسانی چیست؟ 4) چه راهی برای نجات از بند نفس و دنیا وجود دارد؟ 5) روایت امید بخش امام حسن عسکری علیه السلام برای جویندگان حقّ و حقیقت
توجه و تسلیم نفس به ولایت، شرط قبولی اعمال و تبدّل جوهر نفسانی
5خدا نکند که مانند آن فرد باشیم که در حق او گفتهاند:
[چو علم آموختی از حرص، آنگه ترس کاندر شب] *** چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا1 اگر انسان بخواهد بر طبق افکار و توهمات و تخیلات خود بدون إتّکاء و توسل و تفویض و تسلیم و بدون رعایت این مسئلۀ مهم و حیاتیِ [تسلیم نفس] به امام علیه السّلام یا نبی و پیامبرِ از ناحیۀ پروردگار و یا ولی الهی که قلب او به نور ایمان انشراح پیدا کرده و عوالم غیب برای او باز شده است و مطالب برای او دیگر مجهول نیست و مسائل و مسموعات برای او چهرۀ ظاهری را ندارد و آنچه میبیند مطالبی ماورای آن مشاهده میکند و آنچه میشنود حقایق را در پشت سر آن میبیند، [مواردی را برگزیند، موجب میشود که در ظلمت قرار گیرد].
امیرالمؤمنین علیه السّلام در اینباره میفرمایند:
یَرَونَ ما لا یَرَی النّاس؛2 «اینها افرادی هستند که آنچه میبینند، مردم نمیبینند.»
مردم فقط شنیدهها و نوشتهها را درک میکنند و میبینند و فقط به تبلیغات و شایعات توجه میکنند؛ اما اینکه در پشت این شایعات و نوشتهها و شنیدهها و دیدهها چه مطالبی نهفته است، اطّلاع ندارند و فکر آنها نمیرسد و وسیله و ابزاری که بتواند پشت این مسئله را ببیند، در اختیار ندارند. ما چشممان به هر مقدار که قوی باشد و به هر مقدار که از دید بالایی برخوردار باشیم، پشت این دیوار را نمیتوانیم ببینیم و برای دیدن پشت این دیوار و حائط، به وسیله احتیاج داریم؛ اما آن وسیله در اختیار ما نیست. همینطور نسبت به تشخیص صلاح و فساد، به وسیله احتیاج است؛ اما آن وسیله در اختیار ما نیست و برای ما حاصل نشده است.
اگر ما نسبت به مطالبی که میشنیدیم و میشنویم و نسبت به مسائلی که میبینیم و نسبت به آنچه درک میکنیم، به قوۀ تشخیص فعلی رسیده باشیم و تمییز حق و باطل برای ما فعلیت پیدا کرده باشد، در اینصورت دیگر احتیاج به پیامبر الهی و نبی و امام نداریم که با او در تماس باشیم؛ [چون] قدرت تشخیص فعلی و فهم صواب و تمییز حق و باطل و مجاز و حقیقت و اعتبار و اصل، برای انسان حاصل شده است و انسان به مرتبۀ فعلیت رسیده است.
- دیوان اشعار سنائی، قصائد، قصیدۀ شمارۀ ٧.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٤٣.
