بازگشت بهسمت خدا و آثار آن
9ملاک حقانیت چیست؟
أبیحنیفه کسی بود که باطل را با حق مزج نمیکرد و جزء آن دستۀ سوم بود. در مقابل امام صادق علیه السّلام قد عَلم کرده بود و فردی بود که گفت:
«با جعفر بن محمّد در هر حکمی مخالفت کردم و هر فتوایی که او داد من خلافش را بیان کردم؛ حتّی در بستن چشم در هنگام سجده!»1
این فرد، فردی است که باطل را با حق مزج نمیکند. امام این فرد همان افرادی هستند که غاصب خلافت امیرالمؤمنین علیه السّلام بودند. فردی مستکبر و فردی که در مقابل مکتب ولایت، مکتب باز کرده و در مقابل مکتب اهلبیت علیهم السّلام علَم برافراشته است که آن علَم، علم باطل و محکوم به بطلان و محکوم به جور است.
در بعضی از نوشتهها میخوانیم که میگویند: «این فرد، فردی است که در زمان فلان خلیفه، جزء افرادی بوده که با آنها مبارزه میکرده و با آنها چه میکرده و در زندان بوده است و در زندان منصور هم از دنیا رفت.»2 این برای او فخری نیست و این برای او افتخاری محسوب نمیشود. خیلی افراد هستند [که با دستگاه جور مبارزه میکردند]؛ خوارج نهروان هم با معاویه و با دستگاه حکومت بنِیالعاص و بنیمعاویه مقابله میکردند. ملاک برای حق بودن، متابعت از امیرالمؤمنین علیه السّلام است. این برای ما ملاک است. رسول خدا ملاک را متابعت از علی و اولاد علی قرار داده است. وإلاّ هر شخصی به هزار داعیۀ نفسانی ممکن است با ظالمی معارضه و مبارزه و مقابله کند.
پس اینکه میبینیم در بعضی از جاها نوشتهاند و او را از مفاخر اسلام معرفی میکنند،3 سخنی است بسیار زشت و قبیح و وقیح، و آن افرادی که این مطلب را میگویند، اینها افرادی هستند که ولایت را درک نکردهاند و حقیقت اسلام را نیافتهاند و حقیقت عبودیت را درک نکردهاند. عبودیت یعنی انقیاد، یعنی تسلیم، یعنی سر سپردن به درگاه امیرالمؤمنین و اولاد او؛ این معنای عبودیت است. تسلیم شدن در برابر خواست امام زمانِ وقت و او را در هر مسئله محک قرار دادن و او را در هر قضیّه معیار قرار دادن؛ این معنا معنای اسلام و تسلیم است. من از پیشخود هر نماز دو رکعتی را پنچ رکعت بخوانم، خدا قبول نمیکند. میگویم: خدایا من سه رکعت هم اضافه خواندم برای تو! میگوید: بیخود خواندی! من به تو دو رکعت دستور دادم و تو باید دو رکعت بخوانی؛ به تو چهار رکعت دستور دادم، برای چه شش رکعت خواندی؟! انقیاد و تسلیم باید براساس رضای الهی قرار داشته باشد؛ نهاینکه هر کسی براساس خواستۀ خودش و به هزار داعیۀ نفسانی بخواهد این کار را انجام بدهد. این أبوحنیفه است.
- رجوع شود به زهر الربیع، ص ٥٢٢؛ الکشکول، یوسف بحرانی، ج ٣، ص ٤٦؛ الإنتصار للصحب و الآل، ج ١، ص ٦٧.
- رجوع شود به تاریخ بغداد، ج ١٣، ص ٣٢٩؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص ٢٨٣.
- اسلام و مقتضیات زمان، ص ١٠٤؛ مجموعه آثار شهید مطهّری، ج ٢١، ص ٨١ و ج ١٤، ص ٥٨٥.

