استجابت دعوت خدا و رسول موجب احیای قلوب
12امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف پیامبر اکرم میفرماید:
طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبّه قَد أحکَمَ مَراهِمَه و أحمیٰ مَواسِمَه یضَعُ ذلکَ حَیثُ الحاجةُ إلیه مِن قلوبٍ عُمیٍ و آذانٍ صُمٍّ و ألسِنَةٍ بُکم مُتَّبِعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ وَ مَواطِنَ الحَیرَةِ.1
«طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبّه»؛ رسول خدا طبیب بود، اما چه طبیبی؟ آیا همینطور بدون اینکه به بیمار توجه کند نسخه میداد و همینطور یک دارو را مکرّر برای همه تجویز میکرد؟! ابدا! دَوّارٌ بِطِبّه یعنی به طبّ خودش حاذق و وارد بود و مواضع ابتلاء و دارو را کاملاً میشناخت.
«قَد أحکَمَ مَراهِمَه و أحمیٰ مَواسِمَه؛ طبیبی بود که وقتی مرهم میگذاشت، آن مرهم را کامل و نه ناقص در جای خود قرار میداد، در آنجایی که نیاز به دارو بود آن دارو را در وقت تجویز میکرد و در آنجایی که نیاز به داغ نهادن بود (اینجا مهم است!) دقیقاً موضع داغ را میسوزاند و ریشۀ ابتلاء را میخشکاند!» این مسئله کار هر کسی نیست!
«یضَعُ ذلکَ حَیثُ الحاجةُ إلیه»؛ همینطور امر نمیکرد که بروید اینقدر نماز بخوانید، بروید روزی اینقدر ذکر بگویید، بروید این کارها و أعمال مستحبّه را انجام بدهید، همینطور بهطور دیمی داروها و نسخهها را تجویز نمیکرد؛ بلکه برای هر شخصی آنچه برای او مفید بود را تجویز میکرد، بیماریهای هر فرد را بهخصوص او میفهمید و دارو را دقیقاً فقط برای او میداد نه برای دیگری! رسول خدا برای هر شخص پرورندۀ خاصّ خودش را داشت و برای هر فرد آن پروندۀ مخصوص به او را مدّ نظر قرار میداد!
«مِن قلوبٍ عُمیٍ و آذانٍ صُمٍّ و ألسِنَةٍ بُکم»؛ رسول خدا بهسراغ کجا میرفت؟ آیا بهسراغ بدن میرفت؟! این بدن که ارزش ندارد! گرچه نسبت به صحت بدن هم مطالبی فرموده است، اما این ارزش ندارد! پیامبر ما سراغ دلهای کور میرفت، دلهایی که حقیقت را نمیتواند بفهمد و اگر یک سال هم با او صحبت کنی گوش نمیدهد و درک نمیکند و رد میشود. وقتی که مطلب به او گفته میشود اصلاً در گوش خود وارد نمیکند و وقتی که مسئله برای او مطرح میشود اصلاً نسبت به آن قضیه فکر نمیکند.
- نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٢٠٧. نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٣٨:
«رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم طبیبی بود که در طبّ خودش دوّار بود. (یعنی زیاد دوْر میزد بر روی مرض و اقسام آن، و ارتباط امراض با هم؛ و زیاد دوْر میزد بر روی دارو و درمان. و حکیم حاذق و مطّلع به همۀ جوانب مرض و تمام طرق درمان آن بود.) که آن حضرت مرهمهای خود را خوب استوار میساخت، و در عینحال آلتهای داغ را برای سوزاندن موضع فساد و زخمهای عفونی خوب داغ میکرد و میگداخت. و در اینصورت آن مرهمها را و آن آلتهای داغکننده را بر جاهایی که لازم بود و نیاز به مرهم گذاری و یا داغ کردن بود، مینهاد.
مواضع مورد حاجت به مرهم نهادن و داغ کردن، دلهایی بود که کور شده بودند، و گوشهایی که کر شده بودند، و زبانهایی که گنگ و لال گردیده بودند. رسول خدا این داروهای خود را به مواضع غفلت و بیخبری و مواطن حیرت و سرگردانی میرسانید و میکشانید تا بدانها برسد.»
- نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٢٠٧. نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٣٨:

