مطابقت اعمال با رضای پروردگار عامل هدایت و سعادت
8من در میان نمازم مؤمنین و مؤمنات را دعا میکنم، اگر از آنها باشی دعای من شامل حال تو خواهد شد و اگر از آنها نباشی من دعای خود را ضایع نمیکنم!
ببینید که این مرد چقدر حُر است و چقدر آزاد است! چون بهدنبال امیرالمؤمنین است! دیگر از چه بترسد؟! کسی که بهدنبال امیرالمؤمنین است هیچ ترسی ندارد، نه از ظاهر میترسد و نه از باطن! او به سرچشمه رسیده است، بر خلاف مردم که در تخیّلات و اعتبارات بیچاره هستند و گرفتارند! وقتی که او به حقیقت امیرالمؤمنین اطلاع پیدا کرده است اگر فَلک و مَلک همه به یک طرف بروند او باکی ندارد! آزاد، راحت، بدون دغدغه، بدون هیچگونه اضطراب و بدون هیچگونه نگرانی!
عمر گفت: «کیست که بیاید و این خلافت را به دو قرص نان از من بخرد؟!» خیلی مقدّسمآبیاش گرفته بود! اویس گفت:
هر کسی این کار را بکند خیلی احمق است، بهخاطر اینکه اگر این خلافت حقّ تو است، تو حق نداری این حق را به دیگری واگذار کنی و اگر شخصی بیاید و آن را از تو بخرد غصب خلافت کرده است؛ و اگر این خلافت حقّ تو نیست، تو آن را بگذار و برو! آن کسی که شایستۀ خلافت است خودش میآید و آن را برمیدارد و بهدست میگیرد!1
ببینید، این شاگرد امیرالمؤمنین است و آمد به امیرالمؤمنین اقتدا کرد! اویس در یَمن مادری دارد که غیر از او فرزند دیگری ندارد. همه شنیدهاید که پیغمبر اکرم را ندیده بود و بارها از مادر اجازه میگرفت که به مدینه بیاید، ولی مادرش اجازه نمیداد تا بالأخره فقط بهاندازۀ نصف روز اجازه داد که بیاید و پیغمبر را ببیند. وقتی به مدینه آمد، پیغمبر در مدینه نبودند.2 نفْسش شروع به توجیه ساختن نکرد! نگفت: «حالا که پیغمبر را ندیدم باید صبر کنم! حالا که پیغمبر را ندیدم باید تأمل کنم! به مادرم میگویم سفرم بیشتر طول کشید! مطلب را برای مادرم یک قِسم دیگری مطرح میکنم، مثلاً میگویم راحله و مرکب من دچار ضایعه شده بود یا من در میان سفر مریض شده بودم!» هیچکدام از این حرفها را نزد، درحالتیکه دیدن پیغمبر نهایت آرزوی او بود، یعنی اگر دنیا را به او میدادند با دیدن یک لحظه چهرۀ رسول خدا معاوضه نمیکرد! یکهمچنین حالی داشت.
- حلیة الأولیاء، ج ٢، ص ٨٢؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ٩، ص ٤٢٤. با قدری اختلاف در مصادر.
- الإصابة، ج ١، ص ٣٥٩؛ تذکرة الأولیاء، ص ١٨.

