اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بصیرت، ویژگی دعوت پیغمبر و خصوصیت تابعین ایشان

تفسیر آیه قل هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَهِ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ...

16108
عید فطر
نسخه عربی

بصیرت، ویژگی دعوت پیغمبر و خصوصیت تابعین ایشان

11
  • معیار سنجش افراد در کلام امام سجاد علیه‌السلام

  •  امام سجاد علیه السلام طبق روایت امام رضا علیه السلام بیانی دارند، می‌فرمایند:

  • اگر شما به شخصی نگاه کردید و دیدید ظاهری آراسته دارد و دارای خصوصیاتی است، افعال او آراسته است و خصوصیات او خصوصیات پسندیده است، به او غرّه مشوید و گول او را مخورید؛ چون ممکن است در پس این ظاهر، باطن خرابی داشته باشد.1

  •  بسیاری از افراد هستند که اینها ظاهرشان آراسته است، ولی این ظاهر را برای رسیدن به منافع به‌کار می‌گیرند؛ به حال تواضع و خضوع و خشوع‌اند، اما از این خضوع و خشوع برای تَرفُّع و رسیدن به منویّات استفاده می‌کنند و در واقع خاضع نیستند. اگر آنها بتوانند به امیال دنیا برسند، فروگذار نمی‌کنند. امام سجاد می‌خواهند نکتۀ بسیار دقیقی بفرمایند: اگر دیدید شخصی ظاهر آراسته‌ای دارد و نسبت به مسائل دنیا بی‌توجّه است، باز غرّه نشوید؛ زیرا لذّات نفسانی مختلف است. خیلی از افراد هستند که به لذّات دنیا و آنچه مردم عامّی و عوامّ و متعارف نسبت به آن تمایل دارند، تمایل ندارند. عمر بن خطّاب ـ لعنة اللَه علیه ـ از افرادی بوده است که می‌گویند غذای او از نان و سرکه تشکیل می‌شد. بسیاری از اوقات نان و سرکه می‌خورده است و حتی از خوردن نان و خرما إبا می‌کرد.2 البته نان و سرکه و... را می‌آمد جلوی مردم می‌خورد! الآن یکی از مسائلی که اهل‌تسنّن برای ایشان می‌آیند به‌عنوان فضیلت به‌حساب می‌آورند، همین است؛ می‌گویند: «این خلیفه‌ای که نان و سرکه می‌خورده است، قطعاً نسبت به مسائل دنیا بی‌توجّه است!» اگر مسئله این است و واقعاً اگر این زهد و این تقوا در مسیر إلَی‌اللَه و دعوت به پروردگار است، پس چرا در جای دیگر و در مواقع دیگر حق را نادیده می‌گیرد و مسئله را به نحو دیگری مطرح می‌کند؟! چرا حق را به‌دست اهلش نمی‌دهد؟!

  •  مردم از پیغمبر اکرم راجع به اویس مطالبی شنیده‌اند و تعریف اویس را از پیغمبر خیلی شنیده‌اند. بارها پیغمبر اکرم می‌فرمود:

    1. رجوع شود به الاحتجاج، ج ٢، ص ٣٢٠.
    2. رجوع شود به تاریخ المدینة، نمیری، ج ٢، ص ٦٩٥.