پیامبر و اهلبیت او، شایستهترین اُسوه و مقتدا در مسیر لقای الهی
11امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید: «آن کسی نزد خدا محبوبتر است که بهدنبال پیغمبر خودش است ـ نه فقط پیغمبر اسلام، بلکه هر پیغمبری در هر زمان ـ و آن کسی نزد خدا محبوبتر است که بهدنبال اثر او میرود و آنچه او کرد این هم همان را انجام بدهد.»
بعد امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید:
«[و لقد کان فی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم] ما یدلّک علیٰ مَساوی الدّنیا و عُیوبها إذ جاعَ فیها معَ خاصّته و زُویَت عنه زخارفها معَ عظیم زُلفته فلْیَنظُر ناظرٌ بعَقله أکرم اللَه محمّدًا [بذلک] أم أهانه؟ فإن قالَ أهانه فقَد کَذِبتَ و اللَهِ العَظیم بالإفک العظیم؛ و إن قال أکرَمَه فلْیَعلم أنّ اللَه قد أهان غیرَه حَیثُ بَسطَ الدّنیا له و زَواها عن أقرَب النّاس مِنه.1
”پیامبر بهترین کسی بود که مَساوی دنیا و عیوب دنیا را برای من و شما بیان کرد و با آن اختصاص و خصوصیّاتی که نزد خدا داشت گرسنه بود و با آن مقام و منزلتی که پیش خدا داشت، زخارف دنیا همه از پیش پیغمبر رخت بربست! حالا بیا تفکر کن و با عقلت در نظر بگیر که آیا با توجه به این مسئله، خداوند پیغمبر را اکرام کرد یا اهانت کرد؟ اگر بگویی که به پیغمبر اهانت کرد که دروغ گفتهای و إفک عظیمی را بر پیغمبر و بر خدا نسبت دادهای؛ و اگر بگویی که پیغمبر را اکرام کرد، پس باید به آن افرادی که دنیا را برای آنها گسترده و زخارف دنیا را برای آنها آماده کرده اهانت کرده باشد. (بین این دو جمع نمیشود.)“»
پیغمبر چه کسی بود؟ کسی بود که از اول تا به آخر هدفی جز خدا نداشت و زندگی و دنیا را فقط معبر میدید. پیغمبر این بود! حالِ پیغمبر در ابتدا و در انتها تفاوت نداشت، مسائل و خصوصیات باعث تشویش ذهن پیغمبر نمیشد، فراز و نشیبها او را از آن مسیر مستقیم به اینطرف و آنطرف نمیکشانْد، چون تمام اینها را در حاشیه میدید و تمام قضایا و مسائل را به کناری میدید و فقط او مدّ نظرش بود؛ حالا هرچه میشود بشود! زندگی در سختی بگذرد، بگذرد! در یُسر بگذرد، بگذرد! در بعضی از ناملایمات اجتماعی و شخصیتی و شؤونات انسان بگذرد، بگذرد! از پیغمبر بالاتر چه کسی است؟! خاکروبه به روی پیغمبر میریختند، سنگ به روی پیغمبر میزدند، فحش به پیغمبر میدادند، او را مجنون و دیوانه و مغشیٌعلیه میخواندند؛2 اما وقتی که پیغمبر با همین افراد برخورد میکند همه را میبخشد!3 واقعاً این چه عظمتی است و این چه بزرگواریای است؟! ما نمیخواهیم مثل پیغمبر باشیم و نخواهیم شد، هیهات! ولی حدّاقل آن مقداری که میتوانیم باشیم و آن مقداری که از عهدۀمان برمیآید باشیم، بهاندازۀ یک جو غیرت دینی داشته باشیم، بهاندازۀ یک مثقال از آن زحمات [را جواب بدهیم!]
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٢٢٨ و ٢٢٩.
- رجوع شود به السیرة النبویة، ج ١، ص ٣٥٤ ـ ٣٦٤.
- همان، ج ٢، ص ٤١٢.

