بهترین عمل نزد خدا، و بیان حقیقت فقر انسان
9پروردگار، مُعطِیِ عَلَی الإطلاق تمام عالَم
شما هر موجودی از موجودات را که بیایید در تحت مطالعه قرار بدهید، همین قانون کلّی و ناموس کلّی را که الآن عرض کردم، دربارۀ او حکم میکند. الآن این جمادی که ما میبینیم که ستون در مسجد شده است، این سنگ مرمر، این از اوّل که سنگ مرمر نبوده است، اوّل خاک بوده، گِل بوده است ته دریا. آن گِل دارای قوّۀ جاذبه و دافعه بوده، گِل متحجّر شده است؛ این تحجّرش براساس همان قوانین است. یک لحظه این دستگاه خاموش نیست، مثل اتومبیلی که روشن میکنند؛ بعضی اتومبیلها بیست و چهار ساعته کار میکنند، یک لحظه خاموش نمیشود؛ مثل یخچال خانه یکوقتی پنج سال، شش سال کار میکند یک لحظه هم خاموش نمیشود! این دستگاه عالم وجود، یک لحظه خاموش نمیشود؛ یعنی اگر یک لحظه خاموش بشود تمام است! این ذرّات این سنگ مرمر از ده هزار سال پیش تابهحال، یک لحظه خواب نیست، همهاش بیدار است؛ یعنی اگر یک لحظه بمیرد، آن شعور و آن حسّی که خدا به او داده اگر از دست بدهد، صفر است؛ درحالتیکه آن در یک لحظه صفر نیست، در همان لحظه دارد حرکت میکند رو به آن کمالی که خدا به او داده است.
غفلت انسان از حرکات بَطیء موجودات که مُنجَر به تغییر و تبدّل آنهاست
لذا ما میبینیم خاک دائماً تبدیل میشود به گیاه، به صورت انسان، به صورت حیوان. همین خاک زیر زمین دائماً در حرکت است و صورتش عوض میشود، تبدیل به جواهر میشود، تبدیل به زغالسنگ میشود. اگر آن ساکن و بیحرکت باشد ـ یعنی در ذات و در سرّ خودش دارای حرکت نباشد ـ، ده میلیون سال هم بگذرد سنگ نباید جواهر بشود؛ پس چرا این جواهر میشود؟! این دائماً دارد حرکت میکند منتها یک حرکتی بطیء که با چشم ما قابل درک نیست! و چشم ما خیلی چیزها را نمیبیند، نهاینکه قابل درک نیست! حالا اگر بخواهم برای شما توضیح بدهم که چشم ما چقدر کم میبیند، اصلاً شاید عقلتان تا این اندازه باور نکند که شما چقدر میبینید! چشم ما هیچ نمیبیند در مقابل چیزهایی که قابل دیدن است! در این عالم وجود چه چیزهایی قابل دیدن است؟ آقا الآن این چوب رحل اینجا، هر سلّولش و هر ذرّهاش در ذات خودش دارای حرکت است؛ ما میبینیم حرکت این چوب را؟! این چوب دارد میرود، دارد حرکت میکند، این چوب اگر هزار سال روی آن بگذرد آیا پوسیده میشود یا نمیشود؟ آناً که پوسیده نمیشود، در مدّت هزار سال میگذرد تا این پوسیده بشود. آن هزار سال را به هزار تا یک سال قسمت کنید، پس در هر یک سال یک درجه رو به پوسیدگی میرود؛ نهاینکه [آن] یک درجه یک سال صبر کند و آخرِ سال بپرد روی یک درجه پوسیدگی! در هر سالی هم این پوسیدگی به سیصد و پنجاه و چهار روز ـ سال قمری ـ قسمت میشود، پس در هر روز میپوسد. هر روزش را هم شما قسمت کنید به بیست و چهار ساعت، در هر ساعت میپوسد؛ در هر ساعت هم تکه تکه نمیپوسد بلکه بهتدریج دارد میپوسد. پس هر ساعت را قسمت کنید شما به شصت دقیقه، هر دقیقه را قسمت کنید به شصت ثانیه، هر ثانیه را به ثالثه و به رابعه و به خامسه، به آن درجات که یکپانزدههزارم ثانیه است قسمت بشود، و بروید جلو که دیگر عقلتان نرسد و قابل قسمت هم نباشد حتّی با حساب ریاضی هم نتوانید آن زمانهای کوچک را اندازه بگیرید، این چوب در آن زمانها زنده است و دارای حرکت، رو به مقصدش دارد میرود. حالا این حرکت را ما حسّ میکنیم؟! کجا ما حسّ میکنیم! ساعتی که در جیبمان است، این عقربۀ ثانیهشمارش را میبینیم دارد میگردد، امّا این عقربه به این بزرگی را نمیبینیم دارد میگردد؛ واقعاً میبینیم که این ساعت دارد میگردد؟! این ساعتشمار را ما میبینیم دارد میگردد یا نه؟ درحالتیکه مسلّم دارای حرکت است، به هرکدام از ما بگویند آقا این دارای حرکت است یا نه، میگوییم: بله! پس چرا نمیبینیم؟

