سرّ خلقت انسان و لزوم تلاش برای رسیدن به آن
9﴿وَإِن مِّنكُمۡ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتۡمٗا مَّقۡضِيّٗا﴾؛1...2 و وارد عالم طبع و عالم دنیا شده است، هر کسی بهمقدار خودش و بهمقدار استعداد و همّتی که برای عبور از دنیا و آلوده نشدن به زخارف دنیا داشته است، در هر صورت وارد شده است. ﴿ثُمَّ نُنَجِّي ٱلَّذِينَ ٱتَّقَواْ وَّ نَذَرُ ٱلظَّـٰلِمِينَ فِيهَا جِثِيّٗا﴾؛3 «ما میآییم و آنهایی را که در این دنیا آمدند و حرکت کردند و گذر کردند ولی دامن خود را به زخارف دنیا نیالودند، نجات میدهیم.» نجات یعنی آن مقام استعداد و قوای ملکوتی آنها را به فعلیّت میرسانیم، چشمان باطن آنها را به عوالم ملکوت و جبروت باز میکنیم، قلب آنها را مستنیر و منیر به انوار لاهوت میکنیم و آنها را ﴿فِي مَقۡعَدِ صِدۡقٍ عِندَ مَلِيكٖ مُّقۡتَدِرِۢ﴾4 قرار میدهیم. ما میآییم برای اینها این کار را انجام میدهیم.
اما آن افرادی که در این دنیا آمدند و آلوده شدند، آلوده در مقام کبریایی حق جا ندارد. کسی که نفْسش آلوده است: ﴿أُوْلَـٰٓئِكَ يُنَادَوۡنَ مِن مَّكَانِۢ بَعِيدٖ﴾؛5 «اینها از مکان بعید مورد خطاب قرار میگیرند،» [و اینها] ﴿وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ وَرَآءَ ظَهۡرِهِۦ﴾6 هستند که نامۀ عمل از پشت سر به اینها داده میشود، وجهۀ اینها وجهۀ ربّی نیست و بهسمت پروردگار سمتگیری ندارند؛ وجهۀ آنها به ظلمت است و خدای متعال را در پشت سر خود قرار دادهاند، لذا نامۀ عمل از پشت سر به آنها داده میشود ـ اینها همهاش تمثیل است ـ، روی آنها رو به جهنم دارد، وجهۀ آنها وجهۀ باطن است، اینها باید وجهه را برگردانند و از ظلمت به نور توجه کنند اما نمیتوانند؛ دیگر کار از کار گذشته است!
«الیَوم عملٌ و لا حساب و غدًا حسابٌ و لا عمل؛7 امروز روز عمل است و فردا روز حساب است.»
دیگر فردا نمیشود کاری از پیش برد.
آیا واقعاً حماقت نیست که انسان این دو روزی را که خداوند به او عنایت کرده است، به مسائلی بگذراند که خطر جدّی و خسران ابدیاش را یقیناً و بتّیاً اذعان دارد؟! آیا اگر انسان خطری را احساس بکند، دست روی دست میگذارد؟! اگر ما ببینیم نعمتی دنیوی میخواهد از ما فوت بشود، آیا تا بهحال شده است که دست روی دست بگذاریم؟! اگر ما میبینیم خطری متوجه ما است، آیا شده است که دست روی دست بگذاریم؟! [بلکه] قیام میکنیم و بهدنبال میرویم. پس چه شده است که مسئلۀ به این مهمّی را که سرمایۀ ابدی و حیات جاودانۀ ما و خسران ابدی و شقاوت جاودانۀ ما [به آن وابسته است]، اصلاً مدّ نظر قرار نمیدهیم و بهدنبال مسائل پوچ میرویم؟! چرا باید اینطور باشد؟! شما نگاه کنید ببینید در تمام نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیه السلام راجع به مسئلۀ آخرت و موت چه میفرماید؟ میفرماید:
- سوره مریم (١٩) آیه ٧١. معاد شناسی، ج ٨، ص ٢٢:
«و یک فرد از شما نیست مگر اینکه وارد جهنم میشود! و این حکم ای پیغمبر، حکم حتمی و قضاء لازمی است که پروردگارت بر عهدۀ خود نهاده است!» - صوت این قسمت موجود نیست.
- سوره مریم (١٩) آیه ٧٢. معاد شناسی، ج ٨، ص ٢٢:
«و پس از ورود در جهنّم ما کسانی را که تقوا پیشه ساختهاند، نجات میدهیم و میگذاریم که ستمگران در دوزخ به رو به زانو در افتاده، یَله و رها بمانند.» - سوره قمر (٥٤) آیه ٥٥. معاد شناسی، ج ١٠، ص ٤١:
«در نشیمنگاه راست و درستی در نزد خداوند مالک و مقتدر نشست دارند.» - سوره فصّلت (٤١) آیه ٤٤. معاد شناسی، ج ٨، ص ٢٢٦:
«اینچنین مردمی، ندا و دعوت از راه دوری به آنها میرسد.» - سوره انشقاق (٨٤) آیه ١٠. معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٠:
«و اما آن کسی که نامۀ عمل از پشت سرش به او داده شود.» - نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٨٤.
- سوره مریم (١٩) آیه ٧١. معاد شناسی، ج ٨، ص ٢٢:

