توحید و ولایت، حقیقت مستودعه در وجود انسان
11فیض روح القدس ار باز مدد فرماید *** دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد1 مگر مسیح این ید و بیضا را از کجا آورد؟! مگر مسیح این ﴿وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ﴾2 را از کجا آورد؟! او که وقتی از شکم مادر متولد شد گفت: ﴿آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا﴾3 کِی در این دنیا کاری کرد؟! کِی در این دنیا زحمتی کشید؟! انسان وقتی که از مادر متولد میشود که زحمتی نکشیده و کاری انجام نداده است! ﴿آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا﴾ یعنی خدا از الآن به من کتاب داده است. پس غیر از افاضه و عنایت حضرت حق چه چیزی میتواند در این دنیا جلوهگر و متجلّی باشد؟! هرچه هست فقط از او است!
ما اینها را فراموش کردهایم. اینطور به ما یاد ندادهاند، بلکه آنچه به ما آموختهاند طریق توحید و طریق یکرنگی و طریق رفاقت است! باید دوئیّت و کثرت از میان رفقا برداشته بشود و بهجای آن اتّحاد و انضمام و الفت و محبت و وُد جایگزین بشود! همه یکی هستند و هیچ فرقی نمیکنند! آن کسی که محبتی دارد، این محبت را از کجا آورده است؟! ﴿فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ﴾4 تألیف بین قلوب و اشتراک در مسیر از چه کسی بوده است؟ چه ذاتی و چه فاعلی دست ما را از جاهای مختلف گرفته و راه ما را به این مسیر منتهی کرده است؟ هیچ دربارهاش فکر کردهایم؟ اگر این عنایت حق نبود، ما هم مثل بقیۀ افراد بودیم! چه فرقی داشتیم؟! اگر این افاضۀ حق نبود، ما هم مثل بقیه بودیم! ما که دیگر از فلانی و فلانی بالاتر نیستیم، ولی میبینیم که عاقبت کار آنها به کجا رسید! چون آنها به خودشان گرفتند و به مَظهر نگریستند، درحالیکه سلوک مقابل این مسیر است، سلوک به ظهور و به مُظهر نگریستن است، نه به مَظهر!
شما در این ادعیۀ ائمه علیهم السلام نگاه کنید! مگر در این دعاهای حضرت سجاد سلام اللَه علیه که در شبهای ماه مبارک رمضان میخواندیم، نمیدیدیم که امام علیه السلام با آن مقام عصمتی که دارد چقدر خودش را پایین میآورد؟! آن مقام عصمتی که عقلاً صدور گناه از ائمه علیهم السلام و از مقام عصمت را ممتنع میکند، ولی وقتی در مقام دعا دارد دعا میکند واقعاً میگوید: «خدایا، من هیچ هستم!» دروغ نمیگوید! کار را به جایی میرساند که میگوید: «أنا الّذی عَصیتُ جبّار السّماء، أنا الّذی أعطی علیٰ معاصی الجلیلِ الرُّشیٰ5 یعنی امام علیه السلام میخواهد بفرماید: «خدایا، لولا عنایت تو، من همین آدمی هستم که توجیه و تأویل میکنم، تا وقتی که موقعیت دست من نیاید نظرم نسبت به قضیه فرق میکند، ولی وقتی که به یک موقعیت دیگر برسم تمام مسائل گذشته را کنار میگذارم و با توجیه حتی برای معاصی کبیره رشوه میدهم!» من یکهمچنین آدمی هستم.
- دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ١٤٢.
- سوره آل عمران (٣) آیه ٤٩. امام شناسی، ج ١، ص ١٤٥:
«و من کور مادرزاد را شفا میدهم و مرض پیسی را شفا میدهم.» - سوره مریم (١٩) آیه ٣٠. انوار الملکوت، ج ١، ص ١٤٦، تعلیقه:
«[خدا] مرا کتاب آسمانی و شرف نبوّت عطا فرمود.» - سوره آل عمران (٣) آیه ١٠٣. امام شناسی، ج ١٤، ص ١٧٦:
«پس خداوند در میان دلهای شما اُلفت افکنْد.» - مصباح المتهجد، ج ٢، ص ٥٨٩، فرازی از دعای شریف ابوحمزۀ ثمالی.

