وجوب رجوع به اولیای الهی وتبعیّت از ایشان
9در روز عاشورایی خدمت حضرت آقای حداد بودم. یکی از افرادی که در آنجا بود، بلند شد و از آن طاقچه مفاتیح آورد و شروع کرد به زیارت عاشورا خواندن؛ درحالیکه من میدانم ایشان یکهمچنین مطلبی را به او نفرموده بودند!
من در آنموقع که سنّم شانزده سال بود به این مسئله اعتراض کردم و گفتم وقتی که بزرگان هستند، ما برای چه این کارها را انجام بدهیم؟! مگر در کنار آقای حداد بودن و زیارت عاشورا نخواندن اتلاف وقت و ابطال عمر است؟! آیا گذران ما گذران لغو خواهد بود یا اینکه حتماً باید دعا و زیارت عاشورا خوانده بشود تا اینکه از این عمر بهره گرفته بشود و سیدالشهدا از ما راضی باشد؟! ما به این کارها میگوییم فضولیهای بیجا و دخالت در کار بزرگان!
اولیا و بزرگان همیشه به این مسئله مبتلا بودند؛ افرادی که میآمدند و از پیش خود برای آنها مطالبی را ترسیم میکردند و اصرار میکردند و چهبسا تحمیل میکردند! همۀ اینها غلط است و نباید باشد! تمام مطالبی که خداوند متعال برای مؤمنین پیش میآورد، عین صلاح است!
ثمرۀ ابتلائات الهی
در آن وقتی که آقا چشمشان را عمل کرده بودند، یک روز که من در بیمارستان در خدمت ایشان بودم به ایشان گفتم: «آقا، آخر ما وجه این ابتلائاتی را که برای شما هست نفهمیدیم که چه جهتی دارد؟!»
ایشان فرمودند:
«شما نمیدانی که در این مسائل چه نکاتی خوابیده است و به این مطلب نمیرسی!»
به نظر من رسید که شاید منظورشان این است که تا به سر خودت نیاید نمیفهمی که چه اسراری در این مسئله هست!
ما خیال میکنیم آن زمانی مورد توجه و مقرّب هستیم که صحیح و سالم و در تخت روان و کنار نهر آب باشیم، اما اگر بلیهای برای ما پیش آمد دیگر مقرّب نیستیم و مورد خشم و غضب خدا واقع شدهایم. خداوند متعال میفرماید:
﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ وَبَشِّرِ ٱلصَّـٰبِرِينَ﴾.1
- سوره بقره (٢) آیه ١٥٥. حیات جاوید، ص ١٠٨:
«ما شما را با ناملایماتی همچون نگرانی از وقوع حادثه و زوال امنیت و ضیق معیشت و از بین رفتن برخی از سرمایه و چهبسا ور شکستگی و از دست دادن عزیزان و نقصان محصول میآزماییم و از فرو رفتن در کثرات و دنیا بازمیداریم. بنابراین ای رسول ما به شکیبایان و صابران بشارت رحمت و قرب به ما را برسان!»
- سوره بقره (٢) آیه ١٥٥. حیات جاوید، ص ١٠٨:

