تبعیت از قرآن و عترت، عامل سعادت انسان
10در سلوک باید به کدام جنبه توجه کرد؟
طریق سلوک إلی اللَه طریق ظاهر نیست، بلکه طریق باطن است؛ لذا ما میبینیم که اولیا هیچگاه مردم و دوستانشان را به این مسائل ظاهر سوق ندادند، بلکه همیشه توجه آنها به باطن بوده است و همیشه آنها را بهسمت باطن حرکت میدادند! این مسائل قطعاً و قطعاً برای سالک موجب انحراف و موجب اعوجاج و موجب وقوف در این مراحل سلوکی است! توجه به مسائل ظاهر، توجه به مشخّصات شخصیه و توجه به ممیّزات ظاهری است، لذا سالک باید از این مرحله عبور کند!
سالک باید متابعت را در حقیقت و در باطن امر بیابد، نه در شخص! یعنی این را میخواهم عرض کنم که حتی وقتی انسان از یک ولیّ و از یک امام زنده و حیّ متابعت میکند، خصوصیت این امامی که در مقابل او قرار گرفته است نباید ذهن سالک را بهسمت او سوق بدهد! متابعت از امیرالمؤمنین علیه السلام به این جهت نیست که این شخص امیرالمؤمنین است، بلکه متابعت از باطن آن حضرت است! متابعت از حضرت مجتبیٰ و سیدالشهدا نباید به این جهت باشد که چون مقابل ما و مخاطب ما [شخصیت] سیدالشهدا است! اگر از این جهت باشد فرقی نمیکند.
افرادی که آب وضوی پیغمبر را برای تبرّک به سر و صورت خودشان میزدند1 چرا بعد از پیغمبر جدا شدند و چرا سقیفه تشکیل دادند؟ چون دچار این اشکال بودند، یعنی آن اُبّهت و جلال و شأن رسولاللَه اینها را گرفته بود و بهدنبال خود میکشید، نه خود رسولاللَه! متابعت از رسولاللَه نباید به این عنوان باشد که چون رسولاللَه، رسولاللَه است و دارای این خصوصیت است [باید از او متابعت کرد، بلکه] چون رسولاللَه متحقق به حق است باید از او متابعت کرد؛ ولو این حق در یک طفل پنج ساله هم باشد فرقی نمیکند! این معنا، معنای سلوک است!
در اینجا است که دیگر ظاهر از بین میرود، در اینجا است که دیگر سالک به آن سرّ و حقیقت سلوک میرسد! اگر به این مطلب رسیدیم، دیگر هیچ مانع و رادعی نمیتواند از راه ما ممانعت کند، دیگر هیچ حاجبی نمیتواند جلوی ما را بگیرد، دیگر هیچ مُشکّکی نمیتواند در ما شک ایجاد کند! برگشت همۀ اینها به [مسئلۀ] حکومت ظاهر بر حق و حکومت ظاهر بر باطل است و از اینجا نشئت میگیرد.
- رجوع شود به صحیح البخاری، ج ١، ص ٩٩.

