لزوم توجّه به باطن مقام ولایت و اهمّیت آن در راه خدا
11اولیا، زبان گویای امام علیه السلام
[اولیا] افرادی هستند که از کتاب گذشتهاند، از نوشتن گذشتهاند، از برداشت کلام امام گذشتهاند، از نقل روایت گذشتهاند، از اینکه «راوی چطور نقل کرده است؛ آیا نقل به لفظ کرده یا نقل به معنا کرده است» گذشتهاند، از اینکه «راوی چطور بیان کرده است؛ آیا در نقل اشتباه کرده و ما باید با توثیق عادل، اشتباهش را رفع کنیم یا اشتباه نکرده است» گذشتهاند، اینها افرادی هستند که بهجای خود امام علیه السلام نشستهاند، اینها افرادی هستند که زبان گویای خود حضرت هستند!
آن موقعی که امیرالمؤمنین به اصحاب خود میفرمود: «عثمان را نکشید، من چیزهایی را در آینده میبینم که دیدگان شما از آنها مخفی است!»1 مسائل را میدید و قضایا را ادراک میکرد؛ مسائل معاویه را میدید، مسائل حکمین را میدید، همۀ قضایایی را که یکی پس از دیگری بهواسطۀ قتل خلیفه پیش میآید پیشبینی میکرد! قبول داریم که مردم عِرق دینی و ایمان داشتند و نمیتوانستند ظلم را تحمل کنند؛ ولی صحبت در این است که دیدنِ ظلم با إعمال و مقابلۀ با آن دو تا است! [تحمّل نکردن] ظلم بهجای خودش محفوظ است و در آن شکّی نداریم؛ ولی إقدام و إجرا، مطلب دیگری است و در آن نیاز به تکلیف داریم!
وقتی امام میگویند: «ای مردم، عثمان را نکشید و بگذارید به موت خدایی از دنیا برود!»2 از مسائل دیگر خبر میدهد. چهبسا اگر این قضیه اتفاق نمیافتاد، قضایا بهنحو دیگری میشد و عثمان یکی دو سال بعد از دنیا میرفت و مسائل به نفع امیرالمؤمنین و به نفع اسلام جریان پیدا میکرد! ما کاسۀ داغتر از آش هستیم، ما در کار خدا فضول هستیم، ما در کار خدا تصرّف میکنیم و عملی را انجام میدهیم و از آنجایی که تقدیر [چیز دیگری است، به مشکل برمیخوریم!]
[خدا میگوید: «تو فقط] میتوانی در حیطۀ ارادۀ خودت حرف بزنی! تو نمیتوانی تقدیر و مشیّت من را در تمام دنیا عوض کنی و آنچه بر قلم من گذشته است را تغییر بدهی!» [ولی ما گوش نمیدهیم،] لذا هم خودمان را از بین میبریم و هم دیگران را از بین میبریم و [در آخر،] مطلب و تقدیر بر همان مشیّت او جریان پیدا میکند! تمام اینها بهخاطر این است که دست ما از دامان ولیّ کوتاه است!
- رجوع شود به أنساب الأشراف، ج ٥، ص ٥٥٨.
- رجوع شود به الأمالی، شیخ طوسی، ص ٧١٥.

