
ضرورت ابلاغ پیام غدیر برای تربیت و رشد نفوس
ربط با پروردگار؛ ملاک انتصاب امیرالمؤمنین علیه السلام
ضرورت ابلاغ پیام غدیر برای تربیت و رشد نفوس
18تربیت و تزکیۀ نفوس، بخش عمده و اساسی مسئولیت پیامبر
اما آن کسی که پیامبر است میگوید: این یک بخش، یک در هزار یا یک در میلیارد از مسئولیتی است که بر عهدۀ من است، نهصد و نود و نه هزار یا نهصد و نود و نه میلیون از مسئولیت من بر مسائل تربیتی و تزکیۀ تو دور میزند! البته باید در یکهمچنین فضایی جامعه امنیت داشته باشد، جامعه عدالت داشته باشد، در میان جامعه دزد نباید وجود داشته باشد، مسئولین جامعه نباید خودشان دزد باشند، نباید خودشان به حقوق مردم تعدی کنند. اینها مسائلی است که در زیر مجموعۀ همان مسئولیت قرار دارد، ولی نهصد و نود و نه تای آن به خود شخص و تربیت شخص برمیگردد. من مسئول این مطلب و این مقصد هستم که آیا این هفتاد سالی که خدا به تو عمر داده است، در تحت این حکومت به نتیجه میرسد یا به نتیجه نمیرسد؟
حکومتهای دیگر یکهمچنین مسئولیتی را به عهده نمیگیرند. میگویند: اگر خدا به تو هفتاد سال عمر بدهد به من چه مربوط است، اگر هفتصد سال هم عمر بدهد به من چه مربوط است؟ من به این کاری ندارم! ولی پیغمبر میگوید: نه، من کار دارم! تو در قبال این هفتاد سال یا این پنجاه سالی که خدا به تو عمر داده چهکار کردی؟ تمام صحبتهای امیرالمؤمنین در نهج البلاغه و خطبههای پیغمبر در مکه و مدینه را نگاه کنید، همه میگوید: تقوا، آخرت! تقوا، آخرت! تقوا، آخرت! چون مسئولیت آنها این است. وظیفه و مسئولیت پیغمبر این است که مردم را ترقی و رشد بدهد و به آن مرتبۀ تکامل برساند.
امیرالمؤمنین، تنها ادامه دهندۀ وظایف پیامبر
همین مسئولیت را پیغمبر میبیند که اگر از دنیا برود تمام میشود. حالا چه کسی باید آن را انجام بدهد؟ عمر و ابوبکر این وظیفه را به عهده بگیرند؟! آنها که دختر پیغمبر را تکهتکه کردند! پس چه کسی به عهده بگیرد؟ خالد بن ولید یکهمچنین مسئولیّتی را به عهده بگیرد؟! عبدالرحمن بن عوف یکهمچنین قضیهای را به عهده بگیرد؟ یا ابوحنیفه یکهمچنین وظیفهای را به عهده بگیرد؟ آن ابوحنیفهای که در کوفه میآیند پیش او و میگویند این فرد یکهمچنین کاری انجام داده است، میگوید: «دستش را ببُرید!» وقتی که میروند که ببُرند، یک نفر در آنجا میگوید: «این که حکمش این نیست! این که این کار را نکرده است!» میگوید: «عجب، راست میگویی، اشتباه کردم!» به او میگویند: «خب بهدنبالش بفرست تا دستش را نبریدهاند!» میگوید: «اشکالی ندارد، حالا یک دست هم بریده شد که بریده شد!!»1 آنوقت این فرد میشود مفتی اهلتسنّن که بعضیها در کتابهایشان از مفاخر اسلام شمردهاند!2 میگوید: «عیب ندارد، بگذارید دستش را ببُرند، حالا که دیگر گفتهایم، حالا یک دست هم ببُرند!!» حالا اگر این شخص حاکم شود چه خواهد کرد؟ اگر حکومت بهدست این آدم بیفتد چه خواهد کرد؟ و چه مسائلی بهوجود خواهد آورد؟!
- تاریخ بغداد، ج ١٣، ص ٣٩١.
- اسلام و مقتضیات زمان، ص ١٠٤؛ مجموعه آثار شهید مطهّری، ج ٢١، ص ٨١.
