ضرورت ابلاغ پیام غدیر برای تربیت و رشد نفوس
14امکان تشکیل حکومت عادله، بدون واقعۀ غدیر
عمر بن عبدالعزیز حکومتی کرد که وقتی از دنیا رفت، افراد زیر جنازهاش بر سرشان میزدند! صد رحمت به این عمر بن عبدالعزیز نسبت به سایر خلفا و حکام بنیامیه و بنیمروان و بنیعباس که باز حداقل بهنحوی عمل کرد که خود این مردم راضی بودند. زیر جنازۀ یکهمچنین فردی مثل ابر بهار گریه میکردند، درحالتیکه همین عمر بن عبدالعزیز هم غاصب ولایت و غاصب خلافت بوده است!1
در طول تاریخ افراد زیادی بودند که از نظر حکمرانی مورد احترام مردم بودند و مردم از رفتن آنها واقعاً ناراحت میشدند و واقعاً ضجه میزدند. خب کافی است که یک شخص قدری صداقت داشته باشد، قدری وجدان داشته باشد، قدری عدالت داشته باشد، قدری فهم داشته باشد، دیگر بقیۀ کارها درست است و بقیۀ کارها مشکلی نیست. مگر آنچه مردم میخواهند چیست؟ رعایت حقوق، احقاق حق، اقامۀ عدل و رفع ظلم. حالا دیگر کاری به این ندارند که این شخص نماز میخواند یا نمیخواند، نماز شبش ترک میشود یا نمیشود! میگویند ما به اینها کاری نداریم، بلکه آنچه ما با آن کار داریم این است که از حدود تجاوز نشود و کسی به حدّ دیگری تجاوز نکند، همین مقدار کافی است! این هم با قوانینی که به وجود میآید، خود مردم عمل میکنند.
تربیت و تزکیه و کمال نفوس، هدف رسالت پیامبر
آن چیزی که خدا پیغمبر را برای آن فرستاد و پیغمبر در این بیست و سه سال برای آن اقدام کرد عبارت بود از: تربیت و تزکیۀ نفوس و رشد افراد به سر حدّ کمال! [هدف] رسالت پیغمبر در این مدت بیست و سه سال این بود.
پیغمبر اینطور نبود که بگوید این کار را انجام بدهید و بعد برود کنار، بلکه پیغمبر میگفت: این کار را انجام بدهید و بعد از افراد سؤال میکرد که آیا انجام دادید یا ندادید؟ آیا به دستوری که به شما دادم عمل کردید یا نکردید؟ آیا راجع به فلان قضیه رفتید یا نرفتید؟ این رسالت، رسالت پیغمبر بود که بهواسطۀ آن إشراف باطنی و آن ربط واقعی و حقیقی بین خود و پروردگار، نفوس را بهواسطۀ این أعمال، به مرتبۀ تکامل و به مرتبۀ فعلیت درمیآورْد! کار پیغمبر این بود.
- الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٧٦:
«قال أبو بصیر: کنتُ مع الباقر علیه السّلام فی المسجدِ إذ دَخلَ علیه عمَر بنُ عبدِ العزیزِ علیه ثَوبانِ مُمَصَّرانِ مُتَّکِئًا علیٰ مَولًی لهُ فقالَ علیه السّلام: ”لَیَلیَنَّ هذا الغلامُ فیُظهِرُ العدلَ و یَعیشُ أربعَ سنینَ ثُمّ یَموتُ فیَبکی علیهِ أهلُ الأرضِ و یَلعَنُه أهلُ السَّماءِ.“ فقُلنا: یا ابن رسولاللَه أ لیسَ ذَکرتَ عدلَه و إنصافَه؟ قال: ”یَجلسُ فی مَجلسِنا و لا حَقَّ لَه فیه ثُمّ مَلَکَ و أظهَرَ العدلَ جُهدَه.“»
ترجمه: «ابوبصیر گوید: درخدمت امام باقر علیه السلام در مسجدالنّبی بودم که عُمر بن عبدالعزیز وارد شد درحالیکه دو جامۀ خوشرنگ به تن داشت و به غلام خود تکیه زده بود. حضرت فرمودند: ”همانا این جوان امر خلافت را بهدست میگیرد و عدالت را ظاهر میسازد و چهار سال بدین منوال زندگی میکند و سپس از دنیا میرود، آنگاه اهل زمین بر او خواهند گریست و اهل آسمان او را لعنت خواهند کرد.“ از حضرت پرسیدیم: یا ابنرسولاللَه، آیا چنین نیست که عدالت و انصافش را برای ما توصیف نمودید؟ حضرت فرمودند: ”او در جایگاه ما مینشیند درحالیکه چنین حقّی برای او نیست! سپس بهاندازۀ توان خود عدالت میورزد.“» (محقق)
- الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٧٦:

