
رابطۀ مراتب ایمان با میزان محبّت به امیرالمؤمنین
عید غدیر برای ما یعنی بیعت با امام زمان
رابطۀ مراتب ایمان با میزان محبّت به امیرالمؤمنین
9وقتی که جریان معرّفی امیرالمؤمنین انجام گرفت، حسّان بلند شد و گفت: «من شعری بخوانم؟» حضرت فرمودند: «بخوان، اشعار خودت را اداء کن!» و حسّان آن قصیدۀ خیلی جالبش را انشاد کرد!1
امداد و تأیید روحالقدس، صرفاً برای شیعیان و پیروان اهلبیت
اما نکتۀ جالب در اینجا این بود که پیغمبر فرمودند: «تا مادامیکه با ما اهلبیت هستی، روحالقدس تو را حمایت خواهد کرد!» و این خیلی قضیۀ عجیبی است و از آن مطالب کلیدی است که ما باید مواظب این قضیه باشیم و متوجه باشیم! لذا مدتی طول نکشید که حسّان به دستگاه خلافت خلفا راه پیدا کرد و از آنها حمایت کرد، یعنی دو ماه قبل در جریان غدیر برای نصب امیرالمؤمنین به ولایت و خلافت الهی شعر گفت، ولی بعداً برای ابوبکر و دیگران شعر میگوید!2
پیغمبر میفرمایند: «تا مادامیکه با ما اهلبیت هستی، روحالقدس تو را حمایت میکند و به تو کمک میکند و در تحت کفالت او هستی!»3 یعنی اینطور نیست که چون در اینجا آمدی و شعر گفتی و حال روحانیتی به تو دست داد، این مسئله برای تو تا آخر کار بهعنوان یک تضمین باشد!
عدم پایداری در مسیر حق، بهواسطۀ نقصان ایمان
لذا میتوانیم بگوییم که حسّان از جمله افرادی بود که جزء دستۀ اول این روایت بهحساب میآید؛ یعنی امیرالمؤمنین را فقط به قلب دوست داشت، اما به زبان دوست نداشت و بههمینجهت بهسمت دستگاه ابوبکر رفت، چون نمیتوانست بایستد و این مشکل را رد کند و از عهدۀ این امتحان برآید و در قبال این فضا و این جوّ و این جریانی که ایجاد شده بود مقاومت کند و بگوید: «پیغمبر دو ماه قبل، این علی را بهعنوان جانشین خود منصوب کرد، الآن کجا دارید میروید و چه کسی را انتخاب میکنید و به چه کسی رأی میدهید؟! شما در مقابل کلام صریح رسول خدا ایستادهاید!»
حسّان نتوانست بایستد، چون ایمانش در حدّ ثلث بود و ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ را فقط یک بار خوانده بود؛ نه بیشتر! یعنی فقط این را قبول داشت که پیغمبر در روز غدیر امیرالمؤمنین را منصوب کرد! بله، شعر هم گفت و آن قصیده و اشعارش هم اشعار بسیار عالی و آبداری است، ولی در همین حدّ بود و دیگر بیش از اینمقدار قدم جلو نگذاشت و مایه نگذاشت و سختی را تحمل نکرد!
- امام شناسی، ج ٧، ص ١٨٢:
یُنادیهِم یَومَ الغَدیرِ نَبیُّهم ** بِخُمٍّ و أسمِع بِالرَّسولِ مُنادیًا
یَقولُ فَمَن مَولاکُم و وَلیُّکُم ** فَقالوا و لَم یَبدوا هُناکَ التَّعامیا
إلهُکَ مَولانا و أنتَ نبیُّنا ** وَ لَمْ تَلْقَ مِنَّا فِی الْوَلَایَة عَاصِیا
فَقالَ لَهُ قُم یا عَلیُّ فَإنَّنی ** رَضیتُکَ مِن بَعدی إمامًا و هادیًا
فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا وَلیُّهُ ** فَکونوا لَهُ أتباع صِدقٍ موالیًا
هُناکَ دَعا اللَهمّ والِ وَلیَّهُ ** وَ کُن لِلَّذی عادَی عَلیًّا مُعادیًا - «در روز غدیر خم، پیامبرِ این مردم و این امّت، این قوم را ندا میکند؛ و چقدر ندای این پیامبر که منادی حق است برای امّت، شنوا کننده و فهماننده است.
پس پیامبر گفت: ای مردم، مولای شما و پیامبر شما کیست؟ و آن امّت بدون آنکه تجاهلی کرده و چشم بر هم نهاده باشند، گفتند:
خدای تو مولای ما است و تو پیامبر ما هستی و دربارۀ ولایت از میان ما هیچ مخالفی را نخواهی یافت!
در این حال پیامبر به علی گفت: بر پا خیز ای علی، زیرا که من میپسندم که تو بعد از من امام و هادی باشی!
پس هر کس که من مولای او هستم، این علی ولیّ او است؛ و بنابراین ای مردم، شما پیروان صدیق و از موالیان راستین او بوده باشید!
در آنجا پیامبر دعا کرد که بار پروردگارا، تو ولایت آن که را داشته باش که او ولایت علی را دارد، و دشمن باش با آن که با علی دشمن است!»
الجمل، شیخ مفید، ص ٢٢١؛ کنز الفوائد، ج ١، ص ٢٦٩. - الإرشاد، ج ١، ص ١٧٧.
- امام شناسی، ج ٧، ص ١٨٢:
