
غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات
روایت امام عسکری علیه السلام دربارۀ چگونگی دستگیری خدا از بندگان.
غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات
12مسئله و امور شخصی را به تو سپردم. ازدواج را برای بقای زندگی و رفع نیاز قرار دادم. نکاح را قرار دادم که نکاح کنید؛ اما وقتی که نکاح کرد، میگوید: «حالا دلم میخواهد طلاق بدهم!» تو غلط میکنی طلاق بدهی! تو که هستی که طلاق بدهی؟! خدا پدرت را درمیآورد! همینطوری میگویی: طلاق بدهم؟! یا اینکه زن بگوید: «همینطوری میخواهم از نزد شوهر بروم!» پس چرا از اول آمدی؟! یک وقتی مسئله، مشکل، مسئلۀ اخلاقی، اختلاف و عدم سازش است، به جای خود محفوظ است؛ ما در اینگونه موارد، حتی طلاق مستحب هم داریم. اما اگر قرار باشد از روی ظلم و عدوان باشد، خدا بهشدت مؤاخذه میکند! تو غلط میکنی که طلاق بدهی! تو غلط میکنی که طلاق بگیری! این حرفها نیست! ما اختیار نداریم! بله، اگر زندگی نشد، آن یک مطلب دیگر است و خدا راه قرار داده است؛ اما همینطوری که من دلم میخواهد طلاق بدهم، من دلم میخواهد جدا شوم، من دلم میخواهم نیایم، من دلم میخواهد بروم، من دلم میخواهد...! اینجا دلبخواهی نیست! و همینطور در سایر امور.
ما اختیار نداریم که هر کاری میخواهیم انجام بدهیم. باید طبق ضوابط و موازین حرکت کنیم. همان راهی که شرع و خدا قرار داده است باید برویم. اگر آمدیم و تخطّی کردیم، خدا در کاسۀمان میگذارد و برو برگرد هم ندارد و خوب هم بلد است. آنچنان در کاسۀمان میگذارد که نفهمیم از کجا خوردهایم! باید کار درست باشد.
ولی خدا در اینجا میگوید: مگر من اختیار تو را ندارم؟! همین من که به تو میگویم حق نداری دست خودت را قطع کنی و مؤاخذهات میکنم، به تو میگویم برو در جبهۀ کفار و با کفار، جنگ و مقاتله کن و در آنجا کشته بشو و اگر کشته شدی شهید شدهای. من به تو میگویم باید از امام زمانت دفاع کنی و اگر در راه دفاع کشته شدی، شهید شدهای. اینجا اختیار با من است. مگر من اختیار ندادهام؟! همین من میگویم برو این کار را بکن. پس این دیگر ضرر نیست. وقتی من به تو میگویم: باید زنت را طلاق بدهی ـ من به تو میگویم نه کس دیگر! ـ، در اینجا باید طلاق بدهی؛ چون خدا از ما نسبت به ما أولیٰ است. وقتی من به تو میگویم باید از شوهرت جدا بشوی، باید جدا بشوی؛ چون خدا نسبت به امورمان از ما به ما و أولیٰ است. امام هم همینطور است. ﴿ٱلنَّبِيُّ أَوۡلَىٰ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾1 یعنی همین؛ یعنی در آن کارهایی که ما حق نداریم، اختیار نداریم و نمیتوانیم از پیش خود و با سلیقۀ خود و با توهّم و تخیل و تفکر خود انجام بدهیم، اگر رسول خدا بیاید بگوید: «این کار را بکن»، حرفی نیست و فضولی[در کار پیغمبر] موقوف است و دهن باید بسته باشد! بلکه آنچه رسول خدا میگوید، انجام بده:
- سوره احزاب (٣٣) آیه ٦. امام شناسی، ج ٥، ص ٧٣:
«پیغمبر أولیٰ و سزاوارتر است به مؤمنان، از خودشان به خودشان.»
- سوره احزاب (٣٣) آیه ٦. امام شناسی، ج ٥، ص ٧٣:
