
غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات
روایت امام عسکری علیه السلام دربارۀ چگونگی دستگیری خدا از بندگان.
غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات
17برخورد تند موسی بن جعفر علیهما السلام با علی بن یقطین
علیّ بن یقطین، وزیر هارون، یک خلاف میکند و یک شیعۀ صاحب حاجت دم در منزلش میآید، اما او را راه نمیدهد؛ وقتی که به مدینه نزد موسی بن جعفر میآید، موسی بن جعفر او را راه نمیدهند:
آن کسی که شیعیان ما را به خانه راه نمیدهد، ما او را به منزل راه نمیدهیم!1
موسی بن جعفر از کجا فهمید؟! ما خیال میکنیم ائمّۀ ما مثل بقیهاند که این القاب را روی خودشان میگذارند اما نمیفهمند پشت دیوار چیست! موسی بن جعفر از کجا فهمید که آن فقیر شیعه به در خانۀ علی بن یقطین آمده و او را راه نداده است؟ علی بن یقطین شیعۀ موسی بن جعفر بود، او هم قصد نداشته و تعمّد نداشته است؛ حالا بیچاره یا خسته بوده یا....
حضرت فرمودند:
باید الآن بروی و او را از خود راضی کنی و برگردی تا تو را به منزل راه بدهم.
آقا، برای هرچیزی حساب است! به آن شیعه بیاحترامی کردی، در خانۀ منِ امام راه نداری! ببین اوضاع چه خبر است!
آن فقیر شیعه در کوفه بود؛ حالا از مدینه کجا تا کوفه! بعد میگوید: «یا ابنرسولاللَه چطوری بروم؟! من خانهاش را بلد نیستم!» حضرت فرمودند:
این شتر را سوار شو، این شتر تو را به مقصد میرساند.
سوار شتر شد، در عرض دو ثانیه به کوفه رسید و مستقیم به دم منزل آن فرد شیعه رفت. نصف شب میبیند دارند در میزنند:
ـ کیست؟
ـ علی بن یقطین.
ـ علی بن یقطین دم خانۀ من چهکار میکند؟! وزیر هارون دم خانۀ من چهکار میکند؟!
خلاصه، آمد نگاه کرد و دید بله، علی بن یقطین است و یک شتر هم کنار آنجا ایستاده است.
ـ میخواهم به داخل بیایم.
ـ بفرمایید، بفرمایید.
ـ تو در بغداد نزد من آمدی و با من کار داشتی، و من خسته بودم و کار داشتم. واللَه و باللَه قصد جسارت نداشتم که تو را راه ندادم و الآن آمدهام از تو عذرخواهی کنم.
- عیون المعجزات، ص ١٠١.
