
غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات
روایت امام عسکری علیه السلام دربارۀ چگونگی دستگیری خدا از بندگان.
غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات
9سیره و روش پیغمبر در شکل ظاهری مسجد
شعار پیغمبر این بود که دیوار مسجد باید دو متر باشد و یک سقف گِلی و چوب زده بشود؛ همین قدر که از آفتاب و باران و برف در امان باشند. آن را هم نمیخواست بزند، دیگر به اصرار که: رسول خدا، باران را دیگر چهکارش کنیم؟! باران روی سرمان میآید و خیسمان میکند؛ یک نماز مغرب میخوانیم باید برویم لباسمان را عوض کنیم یا وقتی میبینیم هوا ابری است یک ساک با خودمان بیاوریم و وقتی خیس میشویم، اینجا لباس عوض کنیم، وإلاّ سرما میخوریم! پیغمبر هم دلش به حال اینها سوخت، گفت: «باشد، یک سقف را اجازه میدهم.» اما نهاینکه دیگر بروید یک گنبد بزنید بگویید: این گنبد مسجد ما در دنیا تک است! نهاینکه بلند شوید بروید یک مناره بزنید بگویید: این مناره اینقدر خرجش شده است و اینقدر [اندازهاش] است! نهاینکه بلند شوید بروید مساجد را تذهیب کنید که حرام است؛ طلاکاری کنید و نقش و نگار در آنجا بیندازید و کاشیهای فلان و فلان صرف کنید. [لذا پیغمبر فرمود]: «عَریشٌ کَعَریشِ موسیٰ؛ یک سقف از شاخههای خرما، همانطوریکه حضرت موسی قرار داد.» حضرت موسی خانهاش همینطور بود،1 آنطور و آن قسم بروید انجام بدهید.
تأثیر اعمال ظاهر گرایانه در غلبۀ احساسات بر عقل
اگر ما بخواهیم برویم این کار را انجام بدهیم، پس فرق بین مساجد ما و بین کلیساها و کنیسههای نصاریٰ و یهود چه میشود؟! وقتی که انسان در این کلیساها میرود، میبیند تمام همّت این بانی و سازنده و معمار و نقشهکش و مهندس کلیسا براساس أنانیّتها و نفسانیّتها و اهواء بوده است. وقتی که پاپ میرود صحبت میکند، آن بالا میرود؛ جایی برایش درست کردهاند که همۀ چشمها به سمت بالا باشد، آن ابّهت و جلال ظاهری چنان بر این افرادی که نگاه میکنند حکومت کند که طبیعتاً در مقابل این عظمت پوشالی و پوچ، سر تعظیم و خضوع فرود بیاورند. اینها همهاش دنیا است. چون عظمت معنوی و جلال معنوی ندارد و بهائش بهاءاللَه نیست، جلالش جلالاللَه نیست، نورش نور اللَه نیست و عظمتش عظمتاللَه نیست، مجبور است از ابّهت و ظلمت و بهاء شیطانی و عظمت پوشالی شیطانی برای رفع نقیصۀ خود بهره بگیرد و به این کیفیت افراد را [متأثّر کند]. مجبور است [این کارها را بکند] تا افراد از او حرف بشنوند؛ اگر حرف نشنوند که فایدهای ندارد، دیگر این همه دکور و این مسائل کنار میرود و از بین میرود؛ آنوقت مجبور است از تئاتر و دکور استفاده کند: بیا، برو، برو بالا، بیا پایین! همینطور این نفوس پایین میآید، پایین میآید، ضعیف میشود، اما او ظاهراً بالا میرود، آدم سرش را پایین میاندازد و حالت تأثّر و انفعال برای افراد پیش میآید و گریه میکنند!
- الکافی، ج ٣، ص ٢٩٥:
«عن عبدِاللَهِ بنِ سِنانٍ عن أبیعبدِ اللَهِ علیه السّلام، قال: سَمِعتُهُ یَقولُ: ”إنّ رسولَاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بَنیٰ مَسجِدَهُ بِالسَّمیطِ ثُمّ إنّ المُسلمینَ کَثُروا فَقالوا: یا رسولاللَه، لَو أمَرتَ بِالمَسجدِ فَزیدَ فیهِ! فَقالَ: نَعَم. فَأمَرَ بِهِ فَزیدَ فیهِ و بَناهُ بِالسَّعیدَةِ. ثُمّ إنّ المُسلمینَ کَثُروا فَقالوا: یا رسولاللَه، لو أمَرتَ بِالمَسجدِ فَزیدَ فیهِ! فَقالَ: نَعَم. فَأمَرَ بِهِ فَزیدَ فیهِ و بَنیٰ جِدارَهُ بِالأُنثیٰ و الذَّکَرِ. ثُمّ اشتَدَّ عَلَیهمُ الحَرُّ فَقالوا: یا رسولاللَه، لَو أمَرتَ بِالمَسجِدِ فَظُلِّلَ! فَقالَ: نَعَم. فَأمَرَ بِهِ فَأُقیمَت فیهِ سَوارٍ مِن جُذوعِ النَّخلِ ثُمّ طُرِحَت عَلیهِ العَوارِضُ و الخَصَفُ و الإذخِرُ. فَعاشوا فیهِ حتّیٰ أصابَتهُم الأمطارُ فَجَعَلَ المَسجدُ یَکِفُ عَلَیهم فَقالوا: یا رسولاللَه، لَو أمَرتَ بِالمَسجدِ فَطُیِّنَ! فَقالَ لهم رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: لا! عَریشٌ کَعَریشِ موسیٰ علیه السّلام. فَلَم یَزَل کَذلِکَ حتّیٰ قُبِضَ رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و کان جِدارُهُ قَبلَ أن یُظَلَّلَ قامَةً فَکانَ إذا کان الفَیءُ ذِراعًا و هو قَدرُ مَربِضِ عَنزٍ صَلَّی الظُّهرَ و إذا کان ضِعفَ ذَلِکَ صَلَّی العَصرَ و قال: السَّمیطُ لَبِنَةٌ لَبِنَةٌ و السَّعیدَةُ لَبِنَةٌ و نِصفٌ و الذَّکَرُ و الأُنثیٰ لَبِنَتانِ مُخالِفَتانِ.“»
إعلام الوری، ص ٧٠:
«... قال [علیُّ بنُ إبراهیمَ بنِ هاشم]: و کان رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یُصَلّی فی المِربَدِ لِأصحابهِ. فَقالَ لِأسعدِ بنِ زُرارَةَ: ”إشتَرِ هذا المِربَدَ مِن أصحابهِ.“ فَساوَمَ الیَتیمَینِ عَلیهِ فَقالا: ”هو لِرسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم.“ فَقالَ رسولاللَه: ”لا إلّا بِثَمَنٍ.“ فاشتَراهُ بِعَشَرةِ دَنانیرَ و کان فیهِ ماءٌ مُستَنقَعٌ فَأمَرَ بهِ رسولُاللَه فَسیلَ و أمر بِاللَّبِنِ فَضُرِبَ فَبَناهُ رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فَحَفَرَ فی الأرضِ ثُمّ أمر بِالحِجارَةِ فَنُقِلَت مِنَ الحَرَّةِ فَکانَ المُسلِمونَ یَنقُلونَها فَأقبَلَ رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یَحمِلُ حَجَرًا عَلیٰ بَطنِهِ فاستَقبَلَهُ أُسَیدُ بنُ حُضَیرٍ فَقالَ: ”یارسولاللَه، أعطِنی أحمِلهُ عَنکَ.“ قال: ”لا اذهَب فاحمِل غَیرَهُ.“ فَنَقَلوا الحِجارَةَ و رَفَعوها مِنَ الحُفرَةِ حتّیٰ بَلَغَ وَجهَ الأرضِ بَناهُ أوّلًا بِالصَّعیدَةِ لَبِنَةً لَبِنَةً ثُمَّ بَناهُ بِالسَّمیطِ و هو لَبِنَةٌ و نِصفٌ ثُمّ بَناهُ بِالأُنثیٰ و الذَّکَرِ لَبِنَتَینِ مُخالِفَتَینِ و رَفَعَ حائِطَهُ قامَةً و کان مُؤَخَّرَهُ ذِراعٌ فی مِائة ثُمّ اشتَدَّ عَلیهِمُ الحَرُّ فَقالوا: ”یا رسولاللَه، لو أظلَلتَ عَلَیهِ ظِلًّا.“ فَرَفَعَ أساطینَهُ فی مُقَدَّمِ المَسجِدِ إلیٰ ما یَلی الصَّحنَ بِالخَشَبِ ثُمَّ ظَلَّلَهُ و ألقیٰ عَلَیهِ سَعَفَ النَّخلِ. فَعاشوا فیهِ فَقالوا: ”یا رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، لو سَقَّفتَ سَقفًا.“ قال: ”لا! عَریشٌ کَعَریشِ موسی؛ الأمرُ أعجَلُ مِن ذَلِک!“»
- الکافی، ج ٣، ص ٢٩٥:
