
غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات
روایت امام عسکری علیه السلام دربارۀ چگونگی دستگیری خدا از بندگان.
غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات
11رسول خدا بهعنوان تجلّی اعظم پروردگار و بهعنوان جامع مقام اسم احدیّت و واحدیّت، بهعنوان اوّلظهور پروردگار در عالم وجود است؛1 جای این محفوظ است. بعد از او امیرالمؤمنین است؛ این هم سر جای خودش است. این پیغمبر هم علت وجودی و تکوینی نفس امیرالمؤمنین است و هم در عالم تشریع، استاد و مربّی امیرالمؤمنین است که او را به فعلیت درآورده است، چنانچه میفرماید:
«دنبالهرو پیغمبر بودم و هر روز از مکارم اخلاق هزار باب برای من باز میکرد که از هر باب هزار باب دیگر باز میشد.»2و3
ـ چه خبرها بوده است! ـ و رسول خدا از هر دو طرف بر امیرالمؤمنین اولویّت تکوینیه و اولویّت تشریعیّه و تربَویّه دارد4 و بیست و سه سال هم همین پیغمبر در میان مردم بود، اما خدا نفرمود: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ﴾؛ من برای این بیست و سه سال دین را تمام و کامل کردم و دیگر چیزی نمانده است! مگر امیرالمؤمنین در روز عید غدیر چیزی را بر دین اضافه کرد؟! مگر حکم نمازی را اضافه کرد؟! حکم نماز که قبلاً بوده است؛ حجّی را تغییر داد؟! زکات را عوض کرد؟! مطلب جدیدی گفت؟! امیرالمؤمنین در آن روز چه گفت؟ هیچ! فقط رسول خدا آمد و دست او را گرفت و بالا برد و فرمود:
اولویت اختیار پروردگار بر اختیار انسان
«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاه؛5 هرکسی که من مولای او هستم و صاحباختیار او هستم و از او به خود او نزدیکترم....»
یعنی آن اختیاری را که رسول خدا نسبت به ما و امور ما و کارهای ما دارد، ما نداریم. ما حق نداریم به دست خود خراش وارد کنیم؛ خدا پدرمان را درمیآورد! ما حق نداریم در خود تصرّفی کنیم و پای خود را قطع کنیم؛ چون خدا شدیداً ما را مؤاخذه میکند:
ـ برای چه قطع کردی؟! تو غلط کردی قطع کردی!
ـ پای خودم است!
ـ پای خودت باشد! حق نداری قطع کنی!
پا فقط ارتباط به تو دارد؛ خدا مدتی به تو داده است، بعد هم از تو میگیرد. در این مدت باید از این پا محافظت کنی. اگر جراحت برمیدارد، باید بروی رویش دوا و پانسمان بگذاری. اگر مریض میشود و درد میکند، باید دنبال علتش بروی؛ حتی اگر به دکتر نروی، مسئولی که بعداً تبدیل به یک مطلب دیگری بشود: چرا دیر به دکتر رفتی و دیر به پزشک مراجعه کردی؟! دست به تو دادم که این دست را در راه کمال نفسانی خود بهکار بگیری، با آن انفاق کنی، بنویسی، کتاب برداری، به فقیر کمک کنی، غذا بخوری و این غذا خوردن و انفاق و سایر امور، در راه تربیت نفس تو قرار بگیرد. چشم و گوش به تو دادم برای این، و اگر بخواهی در این اخلال کنی و بگویی: «خدایا، من این دست را نمیخواهم، همین دست چپ یا دست راست کافی است، یکی بس است و دوتایش اسراف میشود؛ این یکی را کنار بیندازیم»، این حرفها نیست، روز قیامت باید جواب بدهی! به تو چه مربوط است که آمدی این کار را کردی؟! اصلاً تو چهکاره هستی که آمدی دست خودت را قطع کردی؟! تو چهکاره هستی که آمدی بر بدن خودت صدمه وارد کردی؟! من به تو اینها را دادم و اگر هم بخواهم از تو میگیرم. البته خدا گاهی اوقات میگیرد؛ یا همۀ بدن را یا بخشی از آن را میگیرد. اگر خدا گرفت، گرفته است دیگر ارتباطی به انسان ندارد. ببینید، با این دیدگاه باید نگاه کنیم.
- جهت اطلاع از علت افضلیّت حضرت رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بر تمام مخلوقات، رجوع شود به معاد شناسی، ج ٩، ص ١٤٤.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٠٠:
«وَ لقد کُنتُ أتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصیلِ أثَرَ أُمِّهِ یَرفَعُ لی فی کُلِّ یَومٍ مِن أخلاقِهِ عَلَمًا وَ یَأمُرُنی بِالاقتِداءِ بِه.»
امام شناسی، ج ١، ص ٧٢: «من پیوسته مانند بچّهشتری که از هر طرف بهدنبال مادرش میدود، دائماً بهدنبال او حرکت میکردم و از او پیروی مینمودم و آن حضرت هر روز برای من از اخلاق حمیدۀ خود نشانهای را ظاهر مینمود و مرا به پیروی و متابعت از آن اخلاق امر میفرمود.» - امام شناسی، ج ١٢، ص ٣١٤:
«أبونُعَیم حافظ اصفهانی با اسناد خود از زید بن علی، از پدرش، از جدّش، از علی علیه السّلام روایت کرده است که گفت: ”عَلَّمَنی رسولُاللَه ألفَ بابٍ، یفتَحُ کُلُّ بابٍ إلیٰ ألفِ بابٍ؛ رسول خدا به من هزار در از علم را تعلیم کرد که هر دری از آن به هزار درِ دیگر گشوده میشود.“» - جهت اطلاع پیرامون این مطلب رجوع شود به افق وحی، ص ٥٢٥.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ١٧٤. امام شناسی، ج ٢، ص ١٧٨:
«هر کس که من صاحباختیار او هستم، بداند که اینک این علی صاحباختیار او است.»
