اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات

روایت امام عسکری علیه السلام دربارۀ چگونگی دستگیری خدا از بندگان.

16033
عید غدیر
جلسات

غدیر، روز غلبۀ عقل بر احساسات

26
  •  یکی آمده بود به من می‌گفت: «آقا ما رفته بودیم آواز بخریم (دیگر از او نپرسیدم آواز چه کسی؟! خوش‌آواز بود یا بد آواز بود!؟ و او هم به ما نگفت!)، یک‌دفعه یکی از همین مطالبی را که منتشر شده است (ظاهراً سخنان مرحوم آقا بوده است)، دیدم و گفتم آن را هم بگیرم و گرفتم حالا این را هم بگیریم دیگر! این که حالا قیمتی ندارد، ما که داریم آن را می‌گیریم ببریم حال کنیم، این را هم بگیریم ببینیم که در زمینۀ چیست.» می‌گفت: «وقتی باز کردم، همان بسم اللَه را که گفت، یک‌دفعه دیدم حال دست خودم نیست!» جالب اینکه می‌گفت: «تا آخرش گوش دادم!» گفتم: عجب! ماشاءاللَه! تو غذا نخوردی؟! نخوابیدی؟! و...؟!

  •  دلش صاف است! می‌خواهد برود آواز بخرد....1 شما خیال کردید خدا راه بلد نیست؟ او از همۀ ما راه‌ها و... [را بهتر می‌داند]؛ او همه چیز دستش است دیگر! و کارش درآمد و دیگر تمام شد! چون دلش صاف است و وقتی حرف حق را می‌شنود، نمی‌پیچاند و بگوید: «عجب! آقا خودش را مطرح کرده! این حرف را برای این زده، برای این گفته و...!» به‌جای این حرف‌ها برو ببین چه می‌گوید؟ دروغ می‌گوید یا راست می‌گوید؟ چرا نمی‌گذاری این حرف در دلت برود؟ برو ببین دروغ می‌گوید یا راست می‌گوید. بگو: آقا این حرف دروغ است! دروغ مشخص است دیگر!

  • نپوشاندن حق به‌خاطر مصلحت، مسیر قرآن و تعقّل

  •  مرحوم آقا آمدند راجع به وظیفۀ فرد مسلمان کتاب نوشتند. از همان‌هایی که حالا سر و صداهایشان درآمده است، می‌آید می‌گوید: «این حرف‌ها را آقا زده است که بخواهد خودش را مطرح کند.» بله، بسیار خب، اصلاً می‌خواهد خودش را مطرح کند؛ آیا دروغ گفته یا راست گفته است؟! اینجا است که خدا گریبان ما را می‌گیرد و عذر را بر ما می‌بندد و بهانه را از دست ما می‌گیرد؛ اگر راست گفته است، برو دنبالش. چون راست گفته است دیگر. اگر دروغ گفته است، [بگو]: آقا، به این دلیل این حرفش دروغ است و به این دلیل خلاف است؛ خلاف نقل کرده است و تاریخ را تحریف کرده است.

    1. مثنوی معنوی (مهدی آذر)، دفتر دوم، ص ٢٢٩:
      ای بسا کس را که صورت راه زد ** قصد صورت کرد و بر اللَه زد
      دفتر اول، ص ١٢٥:
      بهر نان شخصی سوی نانوا دوید ** داد جان چون حُسن نانوا را بدید
      بهر فرجه شد یکی تا گلسِتان ** فرجۀ او شد جمال باغبان‌
      همچو اعرابی که آب از چَه کشید ** آب حیوان از رُخ یوسف چشید
      رفت موسی کآتش آرد او به‌دست ** آتشی دید او که از آتش برَست
      جَست عیسی تا رهَد از دشمنان ** بردش آن جستن به چارم آسمان
      دام آدم خوشۀ گندم شده ** تا وجودش خوشۀ مردم شده
      باز آید سوی دام از بهر خَور ** ساعد شه یابد و اقبال و فرّ
      طفل شد مکتب پیِ کسب هنر ** بر امیدِ مرغ با لطف پدر
      پس ز مکتب آن یکی صدری شده ** ماهگانه داده و بدری شده
      آمده عباس حرب از بهر کین ** بهر قمع احمد و استیز دین
      گشته دین را تا قیامت پشت و رو ** در خلافت او و فرزندان او
      من بر این در طالب چیز آمدم ** صدر گشتم چون به دهلیز آمدم
      آب آوردم به تحفه بهر نان ** بوی نانم برد تا صدر جنان
      نان برون رانْد آدمی را از بهشت ** نان مرا اندر بهشتی در سرشت
      رَستم از آب و ز نان همچون ملَک ** بی‌غرض گردم بر این در چون فلک
      بی‌غرض نبوَد به گردش در جهان ** غیر جسم و غیر جان عاشقان