
هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
پیام عید غدیر برای امروز ما
هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
35ما باید خاطرمان جمع باشد، چون بحمداللَه خداوند ما را مشمول ولایت امام علیه السلام فرموده و بیش از این هم خواهد فرمود! و باید از او بخواهیم که در تمام این تغییرات و تحوّلات، از ممشای آن حضرت تعدّی نکنیم! [هر اتفاقی در هر جایی که میافتد، ما] کار خودمان را بکنیم و از آن ممشا به اینطرف و آنطرف نرویم و فکر و ذهنمان بهسمت کثرات و جزئیات نرود، بلکه به آن سبب برسد و امثالذلک!
وقتی که رفیقمان گفت: برای منبر کسی نیست، با خودم گفتم: بیایم برای رفقا چه بگویم؟ [ولی وقتی که شروع کردم دیدم] این مطالب اصلاً خودش آمد! بعد یادم آمد که یک سال در همان زمانهای سابق مرحوم آقا در شب عید غدیر در مسجد قائم منبر رفتند و اتّفاقاً روزش هم در منزل منبر رفتند و این شعر را خواندند و رفقا هم با ایشان میخواندند:
سورۀ و الشّمس رویت یا امیرالمؤمنین *** آیۀ و اللّیل مویت یا امیرالمؤمنین هست هرجا گفت و گویت یا امیرالمؤمنین1
بسیار بسیار شعر عجیبی است!
شرح حال حسّان ابن ثابت
حسّان ابن ثابت در روز غدیر حال و هوایش عوض شد، چون بالأخره روز غدیر و روز خلافت است و خودش هم یکخرده داشت و تمام دریچۀ دلش بسته نشده بود. طبع شعر بسیار عالیای هم داشت و از جملۀ شعرای معروف است. حسّان خدمت پیغمبر آمد و گفت: «من بیایم راجع به امروز شعر بگویم؟» حضرت فرمودند: «بگو!» بعد یک مطلب را به او فرمودند که آن مطلب برای امروز ما بس است! فرمودند:
«ای حسان، روحالأمین تو را مدد میکند تا وقتی که با ما خاندان هستی!»2
این مطلب برای ما دیگر بس است! ولی حسّان بعد از پیغمبر نمرۀ خوبی نیاورد و رفوزه شد3 و رفت در تشکیلات آنها! حالا انسان معاندی نبود، ولی بالأخره ایمانش ضعیف بود!
شما وقتی به اشعار حسّان نگاه میکنی، میبینی که واقعاً اشعار بسیار عالی و راقیای دارد! این اشعار عالی برای این است که روحالأمین پشت قضیه است، پس برای خودش نیست! ولی وقتی که ولایت را از دست داد، پیغمبر و امیرالمؤمنین را از دست داد، روحالأمین کنار رفت4 و شروع کرد به چَرند و پَرند گفتن و دیگر روحالأمین کنار رفت!
- مطلع انوار، ج ٩، ص ١٩٨.
- کنز الفوائد، ج ١، ص ٢٦٨؛ الإرشاد، ج ١، ص ١٧٧:
«وَ جاءَ حَسّانُ إلَی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فَقالَ لَه: ”یا رسولَ اللَه، ائذَن لی أن أقولَ فی هذا المَقامِ ما یَرضاهُ اللَهُ!“ فَقالَ لَه: ”قُل یا حَسّانُ علَی اسمِ اللَهِ!“ فَوَقَفَ علَی نَشَزٍ مِنَ الأرضِ و تَطاوَلَ المُسلِمونَ لِسَماعِ کَلامِهِ فَأنشَأ یَقولُ:
یُنادیهِم یَومَ الغَدیرِ نَبیُّهُم ** بِخُمٍّ و أسمِع بِالرَّسولِ مُنادیًا
وَ قال: ”فَمَن مَولاکُم و وَلیُّکُم؟“ ** فَقالوا و لَم یَبدوا هُناکَ التَّعادیا:
”إلهُکَ مَولانا و أنتَ وَلیُّنا ** وَ لَن تَجِدَنَّ مِنّا لَکَ الیَومَ عاصیًا“
فَقالَ لَهُ: ”قُم یا عَلیُّ فَإنَّنی ** رَضیتُکَ مِن بَعدی إمامًا و هادیًا
فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا وَلیُّهُ ** فَکونوا لَهُ أنصارَ صِدقٍ موالیًا!“
هُناکَ دَعا: ”اللَهمّ والِ وَلیَّهُ ** وَ کُن لِلَّذی عادَی عَلیًّا مُعادیًا!“
فَقالَ لَه رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”لا تَزالُ یا حَسّانُ مُؤَیَّدًا بِروحِ القُدُسِ ما نَصَرتَنا بِلِسانِک!“»
ترجمه: «حسّان بن ثابت خدمت رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلّم آمد و عرض کرد: ”ای رسول خدا، به من اجازه بده که در این موقعیّت (نصب امیرالمؤمنین به ولایت در غدیر خم) ابیاتی را بسرایم که مورد رضایت خداوند باشد!“ حضرت فرمود: ”بگو با ذکر و یاد خدا!“ در اینحال حسّان بر بلندی ایستاد و مردم گردنها را برای دیدن او دراز کردند، سپس این ابیات را إنشاد کرد:
در روز غدیر خم، پیامبرِ این مردم و این امّت، این قوم را ندا میکند؛ و چقدر ندای این پیامبر که منادیِ حق است برای امّت، شنوا کننده و فهماننده است!
پس پیامبر گفت: ”ای مردم، مولای شما و پیامبر شما کیست؟!“ و آن امّت بدون آنکه عداوت و دشمنی خود را آشکار سازند، گفتند:
”خدای تو مولای ما است و تو ولیّ ما هستی و امروز در میان ما هیچکس را مخالف خود که از فرمان تو سرپیچی کند نمییابی!“
در اینحال پیامبر به علی فرمود: ”برخیز ای علی، من راضی هستم و خوشایند دارم که تو پس از من امام و هادی امّت باشی!
پس ای مردم، هر کس که من مولای او هستم، اینک علی ولیّ او است! و شما مردم، یاران صدیق و موالیان راستین او در هر حال بوده باشید!“
در آنجا است که پیامبر دعا کرد: ”بار پروردگار من، تو ولایت کسی را داشته باش که او ولایت علی را دارد، و نسبت به کسی که با علی خصومت ورزد، دشمن باش!“
چون حسّان این اشعار را إنشاد کرد؛ رسول خدا صلی اللَه علیه و آله به او فرمودند: ”ای حسّان، تو پیوسته از طرف روحالقدس تأیید میشوی؛ تا هنگامیکه ما را با زبانت یاری کنی!“» (محقق) - رجوع شود به الجمل، شیخ مفید، ص ٢١٧ ـ ٢٢٢؛ کنز الفوائد، ج ١، ص ٢٦٩.
- رجوع شود به الجمل، شیخ مفید، ص ٢١٠ ـ ٢٢١.
