هدف از حضور در مجالس ذکر اهلبیت
12روش پیغمبر در تذکّر دادن
مگر پیغمبر به ابوبکر و عمر جلوی همۀ افراد فرمودند که شما دو تا بعد از من میآیید و خلافت را غصب میکنید و حق را از حقدار برمیگردانید؟! نه نگفتند!
بله، طوری میفرمودند که بالأخره اگر کسی بهاندازۀ یک جُو هم حتی در ذهن و فکرش چیزی مانده بود، میفهمید! اما نمیآمدند صریحاً بگویند: «تو ای ابوبکر، بعد از فوت من میآیی و خلافت را غصب میکنی! ای مردم، بدانید که منِ پیغمبر گفتم!» اینطور نگفتند.
یا راجع به آن دومی یا راجع به سومی و همینطور مسائل دیگر چیزی نگفتند، بلکه اشاره میکردند و در اجمال باقی میگذاشتند؛ [مثلاً] با این عبارات [میفرمودند:]
«یا علی، چرا باید اینطور بشود که اقوامی پس از فوت من بیایند و حقّ تو را بگیرند؟!»1
یا مثلاً وقتی که یک شخص از آنها کاری میکرد، حضرت با یک جمله و کلام و به یک نحوهای مطلب را میرساندند که بعد از فوت من خبرهایی اتفاق خواهد افتاد، ولی هیچوقت نمیآمدند در روی شخص و جلوی افرد یک مطلب را بگویند!
بله، به خود ابوبکر و به خود عمر شخصاً این مطالب را فرمودند، اما جلوی جمع نگفتند! ببینید چقدر اینها برای ما درس است که به خود شخص بیایند بگویند.
انسان در صحبتهایی که میکند باید مواظب باشد. البته بعضیها کجفهم هستند و آدم هر حرفی میزند به خودشان برمیدارند. بنده در شب ماه رمضان دارم راجع به بلعم باعورا صحبت میکنم، بلند میشوند میآیند و به من میگویند: «آقا، منظورت از بلعم باعورا ما هستیم؟» بابا من تو را ناخن بلعم باعورا هم بهحساب نمیآورم که بیایم بگویم منظور من تو هستی! تو انگشت بلعم باعورا هم نمیشوی و اصلاً کسان دیگر در نظر من بودند! خب این مال کجفهمی است.
یا اینکه من دارم در یک جا صحبت میکنم و منظورم عام است، یکی بلند میشود میآید و میگوید که «آقا منظور شما من بودم؟» خب حالا یا منظورم شما بوده یا نبوده است؛ اسم که نیاوردهام! آدم باید خودش را درست کند!
- رجوع شود به مناقب الإمام امیرالمؤمنین، ج ١، ص ٤٠٢ و ج ٢، ص ٣٠٩؛ الریاض النضرة، ج ١، ص ٥٦؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ٥٩، ص ١٢٦؛ غرر الأخبار، ص ٢٦٢؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ٣، ص ٩٧؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السلام، ج ٣، ص ٩١؛ الطرائف، ج ٢، ص ٤٣٠؛ الصراط المستقیم، ج ٢، ص ٨٩.

