اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

غدیر، حقیقتی زنده در تمام تاریخ برای هدایت بشر

توضیحی در رابطه با حدیث عشیره

16083
عید غدیر
جلسات

غدیر، حقیقتی زنده در تمام تاریخ برای هدایت بشر

17
  •  البته من نمی‌خواهم بگویم که هر کسی این کار را کرد دیگر اشتباه نمی‌کند؛ نه‌خیر، اشتباه خصلت آدمی است و خدا اشتباه را می‌بخشد! فقط عمد در کارمان نباشد و سرمان را در برف نکنیم، وإلاّ همه اشتباه می‌کنند. خدا به اشتباه ما کاری ندارد و نگاه نمی‌کند. معصومین فقط چهارده نفر هستند، تمام شد! اشتباه و خطا اشکالی ندارد، فقط عمد و «إن‌شاءاللَه گربه است» در کار ما نباشد!

  •  پس از ما حساب می‌رسند که به میزان فهمی که داشتی و به میزان حرفی که شنیدی چقدر ترتیب اثر دادی؟ این مسئله است که وظیفۀ اهل علم و سروران ما و طلاب ذوی‌العزّة و الإحترام را خیلی بالا می‌برد!

  • رضایت امام زمان، تنها هدف طلاّب

  •  طلبه باید فقط برای خدا و فقط برای امام زمان علیه السلام راه برود، فکر کند، مطالعه کند، درس بخواند و هدف و مقصد داشته باشد. مقصد طلبه فقط امام زمان است و بس. تمام شد! ما سوای امام زمان، صفرِ صفرِ صفر است و اگر به‌اندازۀ یک سر سوزن غیر او را داخل کنیم، مسئله را باخته‌ایم، تمام شد! حالا به‌خاطر زندگی‌مان یک‌خرده کوتاه بیاییم، بالأخره خدا می‌بخشد! نه آقاجان، [این حرف‌ها نیست!]

  •  یکی از دوستان می‌گفت:

  • «در جایی داشتیم می‌رفتیم، دیدم که یک شخص دارد صحبت می‌کند. خیلی تعجّب کردم! گفتم: ”فلانی، آخر تو هم بله؟! ما تو را طور دیگری می‌شناختیم!“ گفت: ”چه‌کار کنیم؟! بالأخره امور زن و بچه و زندگی باید بگذرد!“»

  •  به‌به، خب این هم یک قسم است!

  •  پس فرق ما با آنهایی که آمدند و سقیفه را به راه انداختند، چیست؟! خب آنها هم می‌خواستند زندگی‌شان بگذرد! آنهایی هم که به کربلا آمدند، می‌خواستند زندگی‌شان بگذرد! عمر سعد در شب عاشورا گفت: «اگر نیایم، ابن‌زیاد ملک فلان و باغ فلانم را می‌گیرد!» حضرت فرمود: «من به تو باغ می‌دهم!» گفت: «ابن‌زیاد می‌خواهد سلطنت و حکومت ری را به من بدهد!» حضرت فرمودند: «حالا که همه‌چیز را به تو گفتیم و رد کردی و دست برنمی‌داری، برو که به حکومت ری نخواهی رسید!»1

    1. مقتل الحسین، أبو مخنف، ص ٩٩؛ الفتوح، ج ٥، ص ٩٢؛ تاریخ الطبری، ج ٥، ص ٤١٣.